تبلیغات
◎ FunYa♥i◎ - good bye town - ep2
سلاممممممQ版路飞0022
عاقا من با نشان صلح اومدم اینا این گل تقدیم شماQ版路飞0002
اینم قسمت دوم شهر بدرود Q版路飞0006
بفرمایید ادامه


خونه ی پدری چه واژه ی مسخره ای دسته هانجی رو از روی شونم زدم کنار و به  هم پیمانام نگاه کردم همشون به صف جلوم بودن من واقعا اینو نمیخواستم رییس بودن رو نمیخواستم من... خانوادمو میخواستم لن و ..دونگهه
هانجی:هی نگران نباش اون جوون خوب میتونه از پسه کارش بر بیاد ؟
من: تو چطوررییس و میشناسی ؟
هانجی :ها ؟؟دوست پسرمو چجور میشناسم ؟واقعا باید مسایل خصوصیمو بگم ؟
وارده باغ شدم دو طرفم ادمایی ایستاده بودن که با احترامشون نشون میدادن من رییسشونم ولی من نمیخواستم واقعا خسته بودم
 به ساختمون اصلی که رسیدیم تازه داشت یادم میومد من کی بودم پسر ارشد خانواده ...نه فراری خانواده ..تنها پسر ارشدی که فرار کرد
اتاق پدر ته راه رو بود نه الان اتاق منه دو تا دور خونه اشیاه قیمتی بود گلدون شمشیر های قیمتی با عاج فیل و سنگ های قیمتی روشون
در اتاق رو برام باز کردن و لباس پدر و اوردن بوی گوگرد میداد بوی خون ازش بدم میومد و یه بوی نا اشنا  
من: من این لباسو نمیپوشم توی لباسام راحتم
هانجی :هیوکی لج نکن باید به عنوان رییس اینو بپوشی
من:فکر کنم تو لایق تری تا من باهام بحث نکن من اونو نمیپوشم
هانجی برادر ناتنیم بود از زن دوم پدرم همیشه پسر خوبی بود به حرفای پدر گوش میداد همیشه شاد یادم نمیاد که اون لبخند مسخره رو روی لبش ندیده باشم
از همون بچگی به جای برادرم مثل صمیمی ترین دوستم بود هم اون هوامو داشت هم من پشتشو داشتم خوب میدونست از اینکه از همون بچگیم به عنوان پسر ارشد بزرگ شدم متنفرم خوب میدونه چقدر از تشریفات و قانوناشون متنفرم
هانجی به محضه اینکه جین جی برسه شروع میکنیم به درست کردن بهم ریختگیا
من:اونم میاد؟ خدای من
-منظورت چیه اونم میاد چجور میتونی با خانم اول اینجوری حرف بزنی اه اصلا بزرگ نمیشی هیوکجه تو باید عاشق خواهرت باشی
همینکه جین جی خودش رو با این سرعت رسونده نشون میده اوضاع از چیزی که من میدونم بهم ریخته تره و بله جین جی خواهرمه خواهر تنی بعد از مرگه  مادر من و مادر هانجی خواهرم خانم اول شد و البته این عنوان برازندشو همه ازش حساب میبرن و همه چی زیره نظرشه مو به مو
من: خوب بسه جریان چیه فکر نکنم موضوع به همین سادگی باشه
هاجین به دوتا پسری که دمه در بودن نگاه کرد و محترمانه ازشون خواست مارو تنها بذارن جین جی اومد و کنارم نشست و به هاجین نگاه کرد
هاجین:خوب پدر مسموم شد نتونستیم کسی که مسموش کرد رو پیدا کنیم ولی به  محض فوت پدر جون شین سریعا مسئولیته اینکارو به عهده گرفت  والبته گفت با نبودن رییس میخواد گروهمونو نابود کنه یعنی خانوادمونو
من:جون شین کی رییس شد ؟
هاجین : یکم بعد از رفتنه تو پدرش رو کشتن اون موقع من ایتالیا بودم
من:خوب جون لی مرده بود پدر خانواده فوت کرده دختر بزرگتر ندارن پس جون شین رییس میشه منطقیه
هاجین :نه منطقی نی
بهش نگاه کردم بعضی وقتا واقعا نمیفهمم چی تو ذهنه برادرمه
جین جی :هی تو اینجا بودی توقع داری همه چی و ما خودمون بفهمین درست توضیح بده هانجی
هاجین:اوففف ببینید پسر بزرگ خانواده میمیره  چجور؟ سم انداختن تقصیره کی؟ ما بعدش رییس خانواده میمیره از مرگ این دوتا کی سود میبره؟ جون شین  
من: اوکی خوب اون به خواستش رسید الان رییس پس چرا اومده سراغ ما ؟
جین جی : ما نه اون اومده سراغ تو
هاجین :بالاخره یکی فهمید من چی میگم
جین جی :اون رییس شد و تو رو میخواست اما فهمید تو روزی که پدر میخواست تو رو رییس کنه فرار کردی پس پدرو کشت تا تو مجبور شی برگردی
من:جون شین  تو خونه ی هائه بود هائه ی بچه داره هاجین
هاجین:فعلا نگرانه اون نباش کسی که مواظبشونه بهترینه مطمئن باش
سرمو پایین انداختم من دقیقا کاری رو انجام دادم که اون میخواست هائه رو بهش دادم دو دستی دخترم و عشقمو دادم دستم تو فکر بودم که موهامو یکی کنار زد دستشو گرفتم و به صورت مهربون جین جی نگاه کردم یه جوری نگاهم میکرد و لبخند میزد انگار میگفت نترس داداش کوچولو من حواسم بهت هست
جین جی :هنوز ماجرای چشمه تورو تلافی نکردیم اون عوضی دو تا گند دیگه بالا اورده فکر کنم باید این بار جوابشو بدی هیوکی
بهش لبخند زدم چقدر خواهرمو اذیت کرده بودم
من:کسی که پدرو کشته بینه خودمونه یه خائن داریم که باید پیداش کنیم
هانجی : نتونستیم بفهمیم کی غذا رو اون روز برای پدر اورده
من:هنوزم عطرای متفاوت میزنید ؟
هاجین:اره تقریبا هر کدوممون یه عطر میزنیم
جین جی:عطرامون نوع خاصین اگر زیاد توی محیطی باشیم توی الیاف اطراف میمونه
چیزی که موقع مرگ پدر توی اتاق بوده و نزدیکش  پشتی ها همه عوض شدن حتی کرکره ها چی عوض نشده...چی عوض نشده
هانجی: لباس پدر ...اون تنش بوده
اون نابغست درسته لباس پدر بوی خون و گوگرد میداد
من:پدر عطری میزد که تقریبا بوی باروتو گوگرد میداد چون عاشقش بود بوی خون هم بخاطر سم بود درسته ؟
هانجی :اره توی خون غلط میزد
من:یه بوی دیگه هم میده که من نمیشناسمش باید ماله همون شخص باشه بوی یه جور درخت یا همچین چیزی
هانجی : من پیداش میکنم نگران نباش
جین جی :منم یه کاره کوچولو دارم بعد از انجامش بر میگردم هیوکی تو چیکار میکنی
من: نمیدونم میرم پیش مامان
هانجی : باشه بسپارش به ما پس فعلا
هانجی و جین جی از اتاق بیرون رفتن و منو با خودم تنها گذاشتن من و حسرت داشتن یه خانواده ی اروم به سمته پنجره رفتم و بازش کردم برف یک دست روی چمن های باغ نشسته بود هیچ ادم برفی نساخته بودن هیچ تپه ی برفی هیچ نشانه از زندگی توی باغ نبود
لن حتما کلی ادم برفی خوشکل درست کرده چشمامو بستم و لن درست جلوم بود دستاشو دراز کرده و صدام میکنه
-هیوکییییییییییییی....هیوکییییییییییییییییی برف اومده بیا بازی کنیم
هرچی بیشتر بهش فکر کنم تصویرش توی ذهنم پر رنگ تر میشه چشمامو باز کردم وباز باغ خالی جلوی چشمم بود یاد بود مادرم دقیقا رو برو ی پنجره بود در کنارش یاد بود مینا مادر هانجی و سورا خواهرش بود پدرم همیشه میگفت این سه نفر عزیزترین افرادی بودن که از دست داده حتی عزیز تر از مادر و پدرش
مینا زن زیبایی بود من بچه بودم که مادرم فوت کرد و پدر با مینا ازدواج کرد یه زن فوق العاده و زیبا  مثل بچه ها ی خودش من و جین جی رو بزرگ کرد وقتی سورا دختر بچه ی شیرینش مرد پیر شد شکست و چیزی نگذشت که دووم نیاورد.میگفتن مریض شده ولی من اینجور فکر نمیکنم
از اتاق بیرون اومدم و به سمته دره باغ رفتم کفشامو دراوردم تا پاهام سرد بشن هرچی پاهام سردتر باشه قلبم گرم تره میخوام قلبم گرم بمونه نمیخوام یادم بره زمانی که باهائه و لن بودم چقدر خوش بخت بودم
روبروی سه تا قبر نشستم وبهشون نگاه کردم واقعا الان به کمکه مینا نیاز داشتم من بیش از حد ناتوان و بزدلم چرا اون قولو دادم
-هیوکی تو برادر هانجی و سورایی باید از خانوادت حفاظت کنی بهم قول میدی مگه نه ؟
مینا مامان کمکم کنید
.
.

اگر تو دونگهه ای پس میخوام چند کلمه باهات حرف بزنم




طبقه بندی: goodbye town،

تاریخ : 1393/03/31 | 03:28 ق.ظ | نویسنده : vida devil | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.