تبلیغات
◎ FunYa♥i◎ - My memories with you
سلامsmileys kaos 111
خوب اول باید عذر خواهی کنم smileys kaos 98
میدونم کمی تاقسمتی بد قولی کردم و نتونستم داستانام رو تموم کنم ولی امیدوارم درک کنید smileys kaos 84
من امسال نهایی دارم و خوب زیاد باهامون معلما نساختن و شرایط بدنیم هم یاری نکرد smileys kaos 300
در کل امروز شدیدا حسه نوشتن بود
smileys kaos 62
و از اونجایی که بعد از مدت مدیدی  فردا امتحان ندارم نشستم اندکی تایپ نمودمsmileys kaos 300
امیدوارم دوست داشته باشید smileys kaos 231
اول لازم به ذکره این کوتاه نوشته رو به شاگردم عشقم و دوست عزیزم رویا تقدیم میکنم که بخاطر اونه که من باز دارم مینویسم عاشقتم smileys kaos 231
دوم اینکه بنده مدت مدیدی فکر کردم به این نتیجه رسیده بودم که وبم رو ببندم smileys kaos 231
اما بعد از مدت مدیدی به نتیجه دیگه ای رسیدم اونم اینکه من دیگه از اسمه خاصی برای شخصیت هام استفاده نمیکنم smileys kaos 40
شخصیت پردازی به عهده ی شما دوستان مگر اینکه من داستانی رو اختصاصی بنویسم smileys kaos 231
امیدوارم حمایتتون رو دریغ نکنید و از داستان ها لذت ببرید smileys kaos 53
دیگه ببخشید وقتتون رو گرفتم بفرمایید ادامه smileys kaos 231



روز اول دانشکده بود درست یادمه که وارد حیاط اصلی شدم با عینکم ور میرفتم و فکر میکردم به خاطر ظاهر زیادی سادم سوژه میشم کسی که گرافیک میخونه با ظاهر من جور در نمیومد
توی حیاط هر گروهی از بچه ها یه جا نشسته بودن هرکدومشون مشغوله کاری بودن گروه های ده نفره و پنج نفرشون صدای خنده هاشون انگار همه همدیگه رو میشناختن
از یکی از دانشجو ها ی توی حیاط ادرس دفتر مدیرو پرسیدم و سر به زیر به راهم ادامه دادم تا اینکه صدای خندت رو شنیدم یه صدای صاف و ریتم دارت که گوشم و نوازش میکرد زیر چشمی نگاهت کردم با دوستات ایستاده بودی و میخندیدی بلند بلند حرف میزدی در واقعی همتون بلند حرف میزدید سرمو کامل بالا اوردم و بهت نگاه کردم اون لحظه بود که توی فرهنگ ذهنم واژه ای به اسم تو به وجود اومد
روزای اول خیلی غادی میگذشت ته کلاس تنها مینشستم کسی جفتم نمینشست و کسی باهام حرف نمیزد تا اون روز که وارد کلاس شدم و تو هم توی کلاس بودی دقیقا روی صندلی نشسته بودی که من مینشستم اومدم و دو تا صندلی اونورترت نشستم و سرمو پایین انداختم تو دلم برای اولین بار استاد و فحش میدادم
-بو میدم ؟
سرمو بالا اوردمو نگاهت کردم لبنخده گشادی زده بودی و بهم نگاه میکردی دوباره سوالتو تکرار کردی سرمو تکون دادم و سوالتو رد کردم
-پس چرا جفتم ننشستی ؟
 صدات مثل خنده هات توی گوشم میپیچید و گیجم میکرد بهت نگاه کردم: نه راحتم
صورتتو کجو کوله کردیو و عجیب نگاهم کردی سرتو و به چپو راست تکون دادی و اون لحظه بود که برزخم تموم شد و استاد لعنتی داخل کلاس اومد و من تازه به عمقه فاجعه پس بردم
اونقدر تیکه میپروندی و اذیت میکردی که ارامش استاد برام سوال شده بود این پسر کیه ؟
اون روز رو خوب یادمه که برای اولین بار لبخند روی لبت نبود  شلخته میدویدی و اشکهات صورتت رو خیس کرده بود به جلوی پام نگاه کردم و کیفه پولت رو روی زمین دیدم وقتی  به خودم اومدم جلوی بیمارستان بودم تمام راهو دنبالت دویده بودم یادمه که پشته دره اتاق نشسته بودی داخل اتاق خوانوادت بودن
از دیدنم شکه شدی میخواستی حرف بزنی اما از دهنت صدای در نمیومد روی زمین زانو زدم و توی اغوشم فشارت دارم گرمی قطرات اشکتو روی شونم حس میکردم
مراسم به سردی برگزار شد اونجا بود که من فهمیدم تو کی هستی پسره یه باغبون ساده ای که خانوادشو توی یه تصادف از دست داد راننده تاکسی مست خانوادتو کشت و تو از اون به بعد تنها بودی
 اولین بار که دستمو گرفتی رو یادته ؟ حس میکردم اگر دستمو ول کنی گم میشم و دیگه پیدات نمیکنم
بعد از اون همیشه باهام بودی کم کم من از یک پسر صد درصد ساده به یه پسر باحال تبدیل شدم همه ی این ها بخاطر تو بود بخاطر گرمات ،بخاطر صدات ....
از اون روز به بعد هرچقدر که به خاطراتم نگاه کنم تنها چیزی که میبینم تصویر تو و خنده هاته روز هایی که با هم گذروندیم
اولین باری که بهم گفتی دوستم داری اولین بوسه  روزهایی که دوستت دارم رو توی گوشم زمزمه میکردی روز های که با نفسات توی تنه سردم عشق میدمیدی
اره این خاطراته منه خاطراته من با تو .....
قلمه سردمو روی میز گذاشتم و به ساعت نگاه کردم ساعت دوزاده بود  مرور خاطراتم با تو چقدر طولانی شده بود کاغذامو جمع کردم و توی کشو گذاشتم صدای در از پایین اومد نیاز به نگران بودن نیست صدای قدمات رو میشناسم وجودتو توی خونه حس میکنم همین طور صدای بلندت که حضورت اعلام میکنه بهم دل گرمی میده
با لبخند از اتاق بیرون میام و بهت لبخند میزنم
-خسته نباشی.....
 


طبقه بندی: Eunhae-one shots،

تاریخ : 1393/02/7 | 09:38 ب.ظ | نویسنده : vida devil | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.