تبلیغات
◎ FunYa♥i◎ - Scrolls of Love EP18
تنها دو قسمت دیگر смайликبعدش ویدا دیدین ندیدن 

بفرمایید ادامه смайлик
روبروی هم قرار میگیرند و با خشم به هم خیره میشن ! افتاب بعد ازظهر مستقیم بهشون میتابه و اون ها رو برای درگیری
سهمگینشون گرم تر میکنه !
هیچول : امروز قراره تمام قوانین رو زیر پا بذاریم ! دیگه هیچ چیز برام مهم نیست !
و بعد با عصبانیت دست هاشو مشت میکنه !
لیتوک : شما لعنتی ها مشکلتون چیه ؟؟ اگر ایونهیوک نیست ، دونگهه هم گم شده ! و من مطمئنم با همن !
کانگین با صدای بلندی میخنده : غیب گفتی قهرمان !! معلومه که با همن !!
کیو چشم هاشو باریک میکنه و سونگمین رو مخاطب قرار میده : بخش جالب ماجرا اینجاست که کجان ؟؟ و بهم نگین که
شماها نمیدونین ؟؟ و بعد پوزخندی میزنه !
شیوون با صدای بلندی داد میزنه : معلومه که نمیدونیم احمق ! اگر میدونستیم الان اینجا بودیم ؟؟
کیو چشم هاشو به شیوون میدوزه و با صدای خشمگینی میگه : به نگو احمق !
شیوون تعادلش رو از دست میده و سونگمین به کمکش میاد و بعد درگیری بینشون شروع میشه ......
.
.
هیوک : هائه من دیگه ......
روی زمین میشینه و دونگهه با عجله به طرفش میره . تمام تلاشش رو میکنه تا بهش کمک کنه ولی خودش هم بعد از دو روز
ضعیف شده .
دونگهه : خواهش میکنم هیوک ..... تحمل کن ......
ایونهیوک سرش رو به دیوار تکیه میده و چشم هاشو میبنده : هی نمیخوام دوباره گریه زاری راه بندازی!
دونگهه اشک هاشو با پشت دست پاک میکنه : من کی گریه کردم ؟؟
هیوک لبخند میزنه : تو برو ...... میدونم که میتونی ....... حلقه ها رو پیدا میکنی و بعد ........
دونگهه : خفه شو احمق ! ما با هم میریم . من بدون تو هیچ جا نمیرم .
چشم هاشو باز میکنه : ببین دونگهه ......
دونگهه : نمیخوام ببینم ! اصلا من حلقه ها رو نمیخوام ولی تو حق نداری اینجا بمیری !
روش و برمیگردونه و به دیوار خیره میشه . هیوک دستشو زیر چونه ش میذاره و سرش و به سمت خودش میچرخونه
هیوک : هییی ........ به من نگاه کن ......
اشک دوباره از چشم هاش سرازیر میشه
هیوک : خواهش میکنم هائه ........ نمیخوام گریه کنی ....... من بهت .......
به چشم های خیسش خیره میشه : من بهت ایمان دارم ........
دونگهه سرش رو نزدیک تر میبره و به تنها چیزی که فکر میکنه اینه : نمیخواد به هیچ قیمتی هیوک رو ازدست بده !
و بعد خیلی اروم لب های خشک و بی رنگ هیوک رو میبوسه !
هیوک چشم هاشو میبند و نفس بلندی میکشه ! صدای نفس هیجان زده ش توی راهروها میپیچه !
دونگهه سرش رو عقب تر میاره و پیشونیش رو به پیشونی هیوک میچسبونه و اروم زمزمه میکنه : نمیخوام از دستت بدم .....
هیوک دست های ضعیفشو دور دونگهه حلقه میکنه و خودش رو به اغوش گرمش میسپاره اما ..........
.
.
کانگین با پشت دست خون بینیش رو پاک میکنه و با خشم به طرف شییون میره که ......... به اطرافش نگاه میکنه .......
انگار همه چیز در حال چرخیدنه ! سرش و تکون میده و سعی میکنه تعادلش رو حفظ کنه ولی ........
سرگیجه شدید تر و شدید تر میشه ! سعی میکنه هیچول رو صدا کنه ولی ..........
روی زمین میفته و بعد سیاهی .............
.
.
ریووک به سختی چشم هاشو باز میکنه و سعی میکنه از جاش بلند شه . بدون هیچ دلیلی یک سرگیجه ی وحشتناک سراغش
اومده بود و بیهوش شده بود !
دستش رو به پهلوی دردناکش میگیره و ناله ی ارومی از گلوش خارج میشه .
به اطراف نگاه میکنه _ اینجا دیگه چه جهنمیه ؟؟ _ فضای بزرگ و خاکستری رنگی بدون هیچ در یا پنجره ای !!
و پسری که چند متر دور تر از خودش پشت به اون روی زمین افتاده !
به سختی بلند میشه و بهش نزدیک تر میشه و بعد با تعجب داد میزنه : یسونگ ؟؟؟!!!
.
.
اروم سرش رو بلند میکنه و چند بار به چشم هاش دست میکشه . با خودش فکر میکنه : دارم درست میبینم ؟؟
با گیجی به اطراف خیره میشه _ اینجا چه خبره ؟؟ _
و بعد کمی اون طرف تر کیوهیون رو میبینه که هوز بیهوش روی زمین افتاده !!
.
.
شیوون چشم هاش و باز میکنه . نگاهش رو به اطراف میچرخونه _ بالاخره اومد ! چیزی که دیده بودم بالاخره اتفاق افتاد !_
دوباره چشم هاشو میبنده و شقیقه هاشو ماساژمیده ولی صدایی توجه ش رو جلب میکنه !
 چشم هاشو باز میکنه و به هیچول خیره میشه که به سختی داره از جاش بلند میشه !
و بعد منتظر حرف هاش میمونه که درست مثل چیزی که دیده بود تکرار بشن !!
.
.
کانگین شکه میشه ! هیچ انتظار نداشت بعد از اون سرگیجه ها و بیهوشی چشم هاشو اینجا باز کنه !
و بد تر از اون لیتوک کنارش باشه ، در حالی که هنوز بیهوشه !
با عصبانیت داد میزنه : لعنتی لعنتیییییی ........ اینجا دیگه کجاست ؟؟ من اینجا چیکار میکنم ؟؟!!
.
.
با ترس و هیجان به شکاف بزرگی که روی دیوار روبروشون ایجاد شده نگاه میکنن !
هیوک : دونگهه ..... یعنی ما......
دونگهه با هیجان محکم تر هیوک رو به اغوش میکشه : خودشه ..... همینه هیوک ..... ایمان .... عشق ....
بلند میشه و به هیوک هم کمک میکنه تا بلند شه .
هیوک دوباره بوسه ای به لب های باریک هائه میزنه : تا حلقه راه زیادی نداریم ....... راه بیفت تا من هنوز زنده م !
دونگهه : هیییی اینجوری حرف نزن !
موهای دونگهه رو بهم میریزه : فقط راه بیفت .....
و هر دو به سمت فضای تاریک پشت شکاف حرکت میکنند.........





طبقه بندی: Scrolls of Love،

تاریخ : 1392/08/29 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : vida devil | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.