تبلیغات
◎ FunYa♥i◎ - Scrolls of Love EP17
سلام
تنها سه پارته دیگه تا اغاز خاک خوردن وب موندهсмайлик

بفرمایید ادامه



دونگهه : هیوک ؟؟
ایونهیوک : هوممم ؟؟
به هیوک که به ارومی جلوش حرکت میکرد و موهای طلایی رنگش توی تاریکی میدرخشید خیره شد : به نظرت اون بالا الان
چه خبره ؟؟
ایونهیوک به سمتش برگشت و لبخند نا محسوسی زد : ما پیداش میکنیم ! اگر اینجا پنهان شده پس پیداش میکنیم !
نمیخواست به اتفاقات ناگواری که توی ذهنش میچرخید بیش از این فکر کنه !!
دونگهه سرش رو تکون داد و دوباره به راه افتادند .
دونگهه : به نظرت منظور این معما از اینکه میگه عشق راه رو نشون میده چیه ؟؟
هیوک چند لحظه ایستاد و بعد با صدای ارومی گفت : امیدوارم بفهمیم !!
.
.
لیتوک : اخه این چه معنی میتونه داشته باشه ؟؟
شیوون : نمیدونم !! واقعا نمیتونم بفهمم !
سونگمین : یعنی تو با هیچول تو جایی که تا به حال ندیدیش ؟؟
یسونگ : شاید قراره هممون بمیریم !!
لیتوک : مزخرف نگو یسونگ !! ولی باید منتظر درگیری سختی باشیم !!
شیوون : کاش میتونستم ببینم دونگهه کجاست
سونگمین : به نظرتون با همن ؟؟
لیتوک پشت پنجره به فضای بزرگ بیرون خیره میشه : گمونم اره !!
.
.
کانگین : من دیگه نمیتونم این وضع و تحمل کنم !
طول و عرض اتاق رو با عصبانیت طی میکنه
کیوهیون : اه کانگین بگیر بشین ! سرم گیج رفت چقدر راه میری !
هیچول : من میدونم . میدونم هیوکی با اون جوجه سوسول عوضی گذاشتن رفتن ! ولی اینکه کدوم گوری رفتن .....
ریووک : شاید باید صبر کنیم تا خودشون برگردن !! و بعد با نگرانی به هیچول خیره میشه
کانگین : چییییی ؟؟؟ عقلتو از دست دادی ؟؟ معلوم نیست چه نقشه ای تو سرشونه ! باید ی حرکتی بکنیم !
کیوهیون : چیکار مثلا ؟؟
هیچول : فردا ..... فردا روزیه که تمام قوانینمون رو زیر پا میذاریم !
با پوزخند همیشگیش به بقیه خیره میشه .
و هیچکدومشون نمیدونند که چه چیزی انتظارشون رو میکشه .........
.
.
با خودش فکر میکنه اگر حلقه ها پیدا نشن ؟؟ اگر هیچ کس نتونه کاری بکنه و باز هم شکست بخورن ؟؟
و ........ سعی میکنه جلوی افکار بعدی رو بگیره و فقط دعا میکنه هر چه زود تر حلقه ها پیدا بشن !
اونوقت همه چیز درست میشه .......... و حداقل میتونه به پدر بزرگش ثابت کنه میانجی لایقی بوده ........
.
.
هیوک روی زمین میشینه . پوست سفیدش رنگ پریده تر شده و لب هاش خشکن !
دونگهه : حالت خوبه هیوک ؟؟
ایونهیوک : خوب به نظر میرسم ؟؟
با نگرانی کنارش زانو میزنه : یکم میخوابیم و فردا صبح ادامه میدیم
هیوک چشم هاشو میبنده . سعی میکنه امیدوار باشه ولی بدون غذا و حتی اب توی یک هزار تو ..... امید کلمه ی مسخره ای به
نظر میرسه !
دونگهه با نگرانی بهش خیره میشه و خودش رو سرزنش میکنه .
دونگهه : اگر اتفاقی برات بیفته من خودمو نمیبخشم ! خواهش میکنم تحمل کن و تا اخرش همراهم باش .
اروم چشم هاشو باز میکنه و به چشم های دونگهه که اماده ی اشک ریختنه نگاه میکنه . لبخند میزنه
هیوک : چرا مثل بچه های دوساله رفتار میکنی ؟؟ من اگر بخوام همین الانم میتونم نابودت کنم میدونی که ؟؟
ایونهیوک تمام تلاشش رو برای امید دادن به دونگهه انجام میده ..... چیزی که دوست نداره ببینه دیدن اشک تو چشم های اروم
دونگهه ست !
دونگهه : اره میدونم ! ولی خب روی من تاثیری نداره !
هیوک مشت ارومی به بازوی دونگهه میزنه و دوباره چشم هاشو میبنده .
دونگهه کنارش به دیوار تکیه میده و شونه های هیوک رو میگیره و سرش رو روی پاش میذاره ! و هیوک مطیعانه دراز
میکشه !
موهای هیوک رو نوازش میکنه و سعی میکنه قدرتش رو بهش انتقال بده !
دونگهه : ما پیداش میکنیم ..... خیلی زود هیوکی .......
ایونهیوک لبخند ارومی میزنه و بعد به خواب عمیقی فرو میره ........
.
.
به سمت کلاس حرکت میکنه که لیتوک رو میبینه
میر : سلام . صبح بخیر . خبری نشد ؟؟
لیتوک با نارحتی سرتکون میده
میر : نکنه ......
برای گفتنش شک میکنه ولی با نارحتی ادامه میده : نکنه مرده ؟؟
لیتوک : نه .... هائه قوی تر از این حرف هاست .
و بعد وارد کلاس میشه .
نگاه و حرف های پر از امید لیتوک ، میر رو هم اروم میکنه و امیدوار .....
.
.
ایونهیوک : ساعت چنده دونگهه ؟؟
دونگهه : 12ظهر
هیوک دستش رو به دیوار میگیره و تا سر گیجه ش کمی بهتر بشه . دونگهه با نگرانی به چهره ی رنگ پریده ش نگاه میکنه .
هیوک به ارومی میگه : دو روزه که اینجا گیر افتادیم .....
سرش رو بالا میاره و به دونگهه نگاه میکنه ، اون هم حال چندان خوبی نداره ولی قوی تر از خودشه !
دونگهه : میخوای استراحت کنیم ؟؟
ایونهیوک سرش رو تکون میده و دوباره به راهش ادامه میده : بیا ، زیاد وقت نداریم .........
.
.
هیچول : الان بهترین موقع ست ! همه توی خوابگاه هستن و کسی مزاحممون نمیشه !
کانگین : زود باشین . من دیگه نمیتونم صبر کنم .
هر چهار پسر با چهره های جدی توی راهروی خلوت بعد ازظهر قدم برمیدارن . هر چهار نفر منتظر شدید ترین درگیری و
شاید .........
.
.
لیتوک : بلند شین !
شیوون : این دفعه دیگه نمیذارم قصر در برن !
یسونگ ضربه ی ارومی روی شونه ی شیوون میزنه : اروم پسر ....
سونگمین : زود باشین .......
و هر چها نفر با اراده هایی محکم به طرف حیاط پشتی خوابگاه حرکت میکنند ........




طبقه بندی: Scrolls of Love،

تاریخ : 1392/08/26 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : vida devil | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.