تبلیغات
◎ FunYa♥i◎ - Scrolls of Love EP10
سلامی گرم смайлик
نظرات خوب نیست смайлик

بفرمایید ادامه
смайлик پارت دهم
همیشه و از بچگی این رو براش تعریف کرده بودن ! اینکه اجدادش اشتباهی رو مرتکب شدند که باید توسط اون ها
جبران میشد ! تمام خانواده ش پدربزرگانش توی این مدرسه درس خونده بودند . تمام قضیه رو حفظ بود .
حلقه ای که با ندانم کاری از دست رفت ! هدفی که هیچ شد و میانجی ! خودش بود ! اما حتی خودش هم نمیدونست
حلقه ی باقی مونده کجا مخفی شده ؟؟ و صلیب سرخ باید میفهمید ! صلیب سرخ ! با خودش فکر کرد باید بهش بفهمونم
که اون جنگجوی صلیب سرخه ! و منتظر موند....
...........
هیچول: بچه ها امشب باید شروع کنیم . اون ها دارن بسکتبال تمرین میکنن و باید امیدوار باشیم کارشون طول بکشه
هرپنج نفرشون !
همه تایید کردند و منتظر شب موندن.

سونگمین: هی لیتوک دیروقته باید به خوابگاه برگردیم.
هائه: اره منم خسته شدم
و توپ رو برمیداره و روش رو برمیگردونه که یکدفعه اونا رو میبینه ! چیزی که شیوون پیش بینی کرده بود! چند قدم
به سمت بقیه میره و حلقه وار کنار هم قرار میگیرن
هیچول: خوب اقایون شب خوبیه اینطور نیست؟
لیتوک: چی میخوای؟
هیچول: چه بد اخلاق ! فقط اومدیم کمی بازی کنیم ! اینطور نیست بچه ها ؟؟
همه لبخند میزنن وتایید میکنن. ریووک به یسونگ نگاه میکنه . نگاهاش اونو از پا در میاره اما مجبوره چون مقابلش قرار
داره !
سونگمین به کیوهیون خیره میشه . باید اون رو به زمین بزنه !
هیوکی به هائه نگاه میکنه . چرا بهش نگاه میکنه؟ تا حالا همچین چیزی براش اتفاق نیفتاده بوده ! حس میکنه با نگاه کردن بهش
چشماش از خشم خالی میشن !!
هر 5 نفر به ردیف مقابل هم قرار گرفتن . لیتوک خم میشه و توپ رو به زمین میزنه . هیچول لبخندی میزنه و بازی شروع
میشه !!!
توپ دست کیوهیونه وسونگمین سعی داره اون رو ازش بگیره
کیو: نمیتونی . از پا درت میارم
و تمام قدرت پلیدشو به سونگمین تزریق میکنه ! سونگمین برای چند لحظه احساس سرگیجه میکنه اما تمرکز میکنه و حالا این
کیوئه که نمیتون تعادلش رو حفظ کنه !
هائه با دو به سمت سبد میره و بعد حرکت ناگهانیه هیوکی و محکم به زمین میخوره ! هیوکی پوزخند میزنه
ریووک با سرعت دور یسونگ حرکت میکنه . یسونگ گیج شده و نمیتونه تمرکز کنه . از پشت هلش میده و یسونگ روی
زمین می افته . خم میشه و یقه شو میگیره سرشو میبره نزدیک و میگه
-خودت میدونی که هیچوقت تمایلی به جنگیدن با تو نداشتم !
یسونگ لبخند میزنه . حالا ریووک سرشو گرفته وروی زمین نشسته.
هیچول مشتی نثار لیتوک میکنه . تلو تلو میخوره اما با شدت هیچول رو روی زمین پرت میکنه !
لیتوک به سختی خودش رو سر پا نگه داشته وهیچول روی زمین افتاده  !
شییوون حواسش نیست که کانگین از پشت داره بهش نزدیک میشه ! هائه داد میزنه :شیوون مواظب باش.....
اما دیر شده بود ! شیوون با صورت خونی روی زمین می افته .
هائه به سرعت به سمتش میاد : شیوون شیوون ! جوابی نمیشنوه وبا خشم به سمت کانگین میاد
-عوضی
یقه شو میگیره و میخواد پرتش کنه اما حس میکنه سرش گیج میره و حس میکنه همه جا تاریکه . حس میکنه داره به زمین
می افته که لیتوک از پشت اون رو میگیره و با مشت تو صورت کانگین میزنه .
کیو هیون از فرصت استفاده میکنه و ضربه ی شدیدی به هائه میزنه و نگاه مرگبارش رو روی اون ثابت میکنه.
هیوکی از دور میبینه . خودشم نمیفهمه چرا هائه براش مهمه ! میبینه که روی زمین افتاده و رنگش پریده ! فقط نگاه میکنه
سونگمین به سمت هائه میاد . کیو رو به عقب هل میده
-عوضی تو با من طرفی
شدیدا عصبانیه ! نگران هائه س که بی حال روی زمین افتاده !
هائه داره میبینه که دارن همو میزنن ! شیوون به کمکش احتیاج داره چون زخمی شده ! اما هیچ حسی نداره! با زحمت خودش
رو به شیوون میرسونه دستاش رو میگیره وبعد دیگه هیچی نمیفهمه..........

با زحمت بلند میشه . توی تختشه و این متعجبش میکنه!
میر:بالا خره بیدار شدی؟
به میر نگاه میکنه
هائه: من اینجا چیکار میکنم؟
میر: پس انتظار داشتی کجا باشی؟ مثل اینکه دیشب صحنه های قشنگی رو از دست دادم!
همه چیز یادش اومد . با عجله از جاش بلند شد اما سرش گیج رفتوسرش رو با دستاش گرفت
میر: هی پسر سعی نکن قهرمان بازی دربیاری ! هنوز حالت خوب نیست ! باید قوی تر از این حرفا باشی !
و سینی صبحونه رو جلوی هائه قرار میده
هائه: پس بقیه کجان؟
میر: نه تو واقعا حالت خوب نیست! الان ساعت 10صبحه و احتمالا کلاس تموم شده و دارن میان بیرون ! میخواستی
کجا باشن؟
هائه: اما......
حرفش نا تموم میمونه چون کسی به در ضربه میزنه و میر به سمت در میره تا بازش کنه
لیتوک: سلام هائه حالت چطوره؟
میر: خوب من میرم بیرون تا را حت باشین ! به هائه چشمکی میزنه و بیرون میره و در و میبنده.
هائه: بد نیستم دیشب چه اتفاقی افتاد؟ شما ها حالتون خوبه؟
لیتوک: اره نگران نباش.همه خوبیم . سونگمین خیلی نگرانت بود ! و تو خیلی به شیوون کمک کردی!
هائه: ولی اخه . کی منو به اتاقم اورد؟
لیتوک: همیشه همینطوریه ! فقط میخوان درگیری ایجاد کنن ! بعد تموم میشه و هر کی برمیگرده به جای خودش !
خوب البته این دفعه خیلی بدتر بود و همه قوی تر شدن! وباید انتظار بدتر از این رو هم داشته باشیم! مراقب خودت باش.
باید قوی تر باشی ! در ضمن شیوون تو رو به اتاقت اورد. امیدوارم دوست قابل اعتمادی داشته باشی؟
هائه: میر؟ اره اون ادم قابل اعتمادیه. مطمئن باش
لیتوک: خوبه و وقتی بیرون اومدی کاملا طبیعی رفتار میکنی.هیچ اتفاقی نیفتاده فهمیدی؟
هائه: اره
لیتوک بیرون رفت و هائه به شب فکر میکرد و دفترچه.....
............
به امشب فکر میکرد و اینکه باید بهش میفهموند که صلیب سرخ خودشه و نشانه های بقیه چیه .
بازهم منتظر موند............
................




طبقه بندی: Scrolls of Love،

تاریخ : 1392/08/1 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : vida devil | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.