تبلیغات
◎ FunYa♥i◎ - Scrolls of Love EP5
با سلام  смайлик

قسمت پنجم کتیبه رو اوردیم смайликباشد که خوشتان بیاید  смайлик
برید ادامه смайлик


پارت پنجم
هیچول از پنجره نگاه میکرد. لبخندی زد و با خودش فکر کرد : خوبه ! بالا خره 5 نفر در مقابل 5 نفر ! بازی تازه داشت
شروع میشد....
..........
لیتوک با خودش گفت : خوشحالم ! حس میکردم اون از ماست ! حالا همه چیز کامله و اون ها باید منتظر بدترین ها باشند!
.........
دونگهه میدونست این یک شوخی نیست ! یک مسئله جدی بود. این که با بقیه فرق میکنه . اینکه پسری که کتک خورده وخونی
بود بهش میگه که حالش خوبه طبیعی نبود! اما به میر چیزی نگفت . درسته اون قابل اعتماد بود اما نمیتونست چیزی بگه .
حداقل نه تا زمانی که همه چیز رو نفهمیده بود!

دونگهه و میر وشیوون و یسونگ توی زمین ورزش کنار هم نشسته بودند. اون روز قرار بود مسابقه دو برگزار بشه.
ریووک جزو شرکت کننده ها بود واز دور به یسونگ خیره شد وبراش لبخند زد. اما یسونگ با همون نگاه اروم همیشگی
بهش نگاه کرد!
دونگهه: هی میر!هی با توام ! حواست هست؟
میر: اره اره بگو؟
هائه:چرا ریووک همیشه برای یسونگ لبخند میزنه وبهش توجه میکنه؟
میر: خوب تقریبا میشه گفت ازش خوشش میاد!
هائه: چییی؟؟ اما اون ها که باهم دشمن به نظر میرسن !
میر: وقتی کسی رو دوست داشته باشی برات مهم نیست دوستته یا دشمنت ! به هر حال میبینی که یسونگ هیچوقت بهش
توجه نمیکنه ! حداقل نه تا زمانی که بخواد به کارهای بدش ادامه بده!
هائه: جالبه ! هیچوقت به این فکر نکرده بودم!
میر: ریووک از یک روز به بعد دیگه هیچوقت تو چشم های یسونگ خیره نشد!
هائه: چه روزی؟؟
میر: میگن یسونگ توی چشم هاش خیره شده و بعد ریووک احساس ضعف شدید میکنه و بی حال میخوره زمین!
بچه ها زیاد شایعه درست میکنن ! اما اینکه ریووک از چشم های یسونگ دوری میکنه شایعه نیست من با چشم های خودم
دیدم! تو باور میکنی حرفاشون رو؟؟
هائه:.........
میر: یا با توام باز که حواست نیست!
هائه: ببخشید چی گفتی؟
میر:پرسیدم باور میکنی؟
هائه:نمیدونم !
اما در واقع باور میکرد! این چیزی بود که خودش هم حسش کرده بود!

شیوون:هی یسونگ به نظرت کی برنده میشه؟
یسونگ: اههه کله پوک حتی حدسم نمیتونی بزنی؟ به نظر تو ما تو کل مدرسه دونده ای سریعتر از ریووک داریم اخه؟
شیوون : اهم درست میگی! چرا میذارن شرکت کنه؟ اینجوری نامردیه!
یسونگ: خیلی چیزا اون جور که باید باشه نیست!
شیوون: یاااا عجیب حرف نزن خوشم نمیاد!
یسونگ: حس میکنم امروز سرت به جایی خورده!وبا تعجب به شیوون نگاه کرد
لیتوک و سونگمین از دور براشون دست تکون دادن و نزدیک شدند.
لیتوک کنار هائه نشست و اروم بهش گفت
-از زمانی که انتخابت رو انجام دادی مسئول هستی! اینو همیشه یادت باشه ما هرگز جنگ نمیکنیم ! کار ما دفاعه!
نذار خشمگین بشی وکاری رو انجام بدی که نباید! ما همیشه با هم خواهیم بود ! هر اتفاقی که بی افته و تو حمایت مارو
خواهی داشت .
هائه: متوجه شدم ! منم تا اخرین ثانیه با شما هستم.
لیتوک: عالیه !
وبه هائه نگاه کردولبخند زد.هائه به طرز عجیبی احساس امید وارامش میکرد ! طوری که حس میکرد میتونه تمام بدی ها رو
از بین ببره! واین براش عجیب بود!

مسابقه داشت شروع میشد. اسم دونده ها خونده شد و همه سر جای خودشون قرار گرفتند.
شیوون احساس سردرد شدیدی کرد. خیلی ناگهانی اتفاق افتاد اما وحشتناک بود! با دستاش دو طرف سرشو گرفت .
سونگمین: حالت خوبه شیوون؟ چی شده؟
شیوون: سرم. احساس میکنم الان منفجر میشه!
لیتوک که این رو شنید نگران شد. از جاش بلند شد و به سمت شیوون اومد . حالا همه نگران بودن وبه شیوون نگاه میکردن!
لیتوک: پاشو بریم خابگاه . شاید از خستگیه !
اما شیوون نمیتونست حرفی بزنه و فقط سرشو با دستاش گرفته.حس کرد سرش شروع به چرخش کرده وبعد
-ریووک رو میبینیم که بسیار سریع میدوه! اوه این فوق العاده ست!
صدا از بلندگو پخش میشد وبعد یکدفعه ریووک به یکی از دونده ها برخورد کرد و اون شدیدا به زمین خورد......

سونگمین: یاااا شیوون. جواب بده . خوبی؟ لیتوک فکر کنم حالش اصلا خوب نیست !
شیوون به بقیه نگاه کرد. تمام دردش از بین رفته بود! به زمین مسابقه نگاه کرد.چه طور ممکنه؟مسابقه هنوز شروع نشده بود!
شیوون: من خوبم. نگران نباشید! من من ....
یسونگ: توچی؟واقعا خوبی؟برای چند لحظه هیچی نمیفهمیدی! هی پسر نگرانمون کردی!
سونگمین: میخوای با هم به درمانگاه خوابگاه بریم؟
شیوون:نه حالم خوبه ! فقط....
حرفش نا تموم باقی موند.سوت شروع زده شد وهمه شروع به دویدن کردند.
شیوون با هیجان به مسابقه خیره شد. باید مطمئن میشد! ودرست بعد از چندیدن لحظه
-ریووک رو میبینیم که بسیار سریع میدوه!اوه این فوق العاده ست !
صدا از بلندگو پخش میشد.درست مثل چیزی که دیده بود که یکدفعه ریووک با یکی از شرکت کننده ها برخورد کرد!
اون بد جور زخمی شده بود و داورسوت کشید!
ریووک: هی چه خبر شده! اتفاقی نیفتاده !
-شماره 10 زخمی شده نمیتونیم به مسابقه ادامه بدیم.
ریووک عصبانی نزدیک دونده شد : بعدا نشونت میدم ! وبا سرعت از اونجا دور شد!
سونگمین: اون حتی توی مسابقه هم درست رفتار نمیکنه!
لیتوک: همیشه همین جوری بوده !
اما شیوون به چیز دیگه ای فکر میکرد ! امشب باید همه چیز رو به بقیه میگفت!............




طبقه بندی: Scrolls of Love،

تاریخ : 1392/07/14 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : vida devil | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.