تبلیغات
◎ FunYa♥i◎ - Scrolls of Love EP1
سلام
چقدرم که شما مشتاق اختلال بودید چقدر دوست داشتید بفهمید اخر تلخ تر از فراموشی  چی میشه
خوب از اونا بگذریم یه کاره جدید و کامل داریم هفته ای دو قسمت میذارم
نوشته ی رویاست ولی ادیتو ایده از منه یه کاره تقریبا تیمیه   امیدوارم لذت ببرید برای خوندن برید ادامه


دبیرستان جدیدش بیشتر شبیه یک عمارت خیلی بزرگ بود!باشکوه ودر عین حال خوف انگیز.

خسته بود.راه زیادی رو طی کرده بود.وارد عمارت شدوخودش رو به اتاق مدیر رسوند

هائه:سلام قربان من لی دونگهه هستم دانش اموزجدید.

-اوه بله.خوش اومدی دونگهه.باید خسته باشی!پس زیاد وقتت رو نمیگیرم!

مدیر موارد لازم رو بهش گوشزد کرد.خوابگاهش رو بهش معرفی کردوساعت کلاس هارو گفت.

داشت به سمت اتاقش حرکت میکرد.وبا خودش فکرمیکرد که شاید اینجا زندگی بهتری داشته باشه.به هرحال از زندگی کردن

با عمودائه سوبهتر بود!

اینجا خوابگاه داشت و میتونست دوست های جدیدی پیدا کنه . اما هیچ کس نمیدونه که سرنوشتش چه چیزی رو براش رقم

میزنه !.....

............

هم اتاقیش نبود پس تصمیم گرفت به کتابخونه سری بزنه. مطالعه همیشه براش بهترین سرگرمی بوده.

همینطور که توی قفسه هارو بررسی میکرد چشمش به یک کتاب خیلی قدیمیه چرم خورد.براش جالب بود.برش داشت وروی

یکی از صندلی ها نشست.کتاب رو باز کرد.به نظر یک کتاب افسانه ای می اومد که توش داستان های عامیانه نوشته شده باشه.

شروع به خوندن کرد

 

افسانه ی کی موسان

 

در روزگاران دور دهکده ای بودزیبا وخرم. تمام اهالی دهکده انسان هایی شادو خندان بودند. اون ها کشاورزی میکردند و

محصولات پربرکت دهکده رو به نقاط دور میفرستادند .

هر شب صدای نوای دلنشین ساز از دهکده بلند میشد تااینکه یک روز پیرمردی به اون جا اومد.

اون پیرمرد کی موسان جادوگر نام داشت . و وقتی دید مردم چفدر با صمیمیت و صلح زندگی میکنن تصمیم گرفت اوضاع رو تغییر بده.

کی موسان باعث شد مردم دهکده عهد دیرین خودشون رو که روی یک کتیبه سنگی حک کرده بودند بشکنند !

و همین کافی بود تا دهکده هرگز به حالت قبل برنگرده !

مردم به دو گروه تقسیم شده بودند : گروه ماه سرخ که نماد پلیدی بودند و گروه خورشید طلایی که نماد خوبی بودند.

جنگ هاو در گیری های زیادی بینشون رخ داد وبرکت از دهکده شون رفت !

همه کتیبه رو فراموش کرده بودند تا اینکه یک روز پیرمردی به دهکده اومد وگفت که برادر کی موسان جادوگره !

این مرد کی لوسان نام داشت . اون به مردم دهکده گفت که تا زمانی که کتیبه به حالت اولش برنگرده اون ها همیشه در

جنگ و درگیری خواهند بود.

 

براش جالب بود ! تا به حال چنین قصه ای رو نشنیده بود ! به خوندن ادامه داد

 

کی لوسان برای اون ها از نشانه ها ونیرو ها صحبت کرد.اون گفت افرادی خواهند بود با نیرو های خاص واز هر دوگروه

پسری زیبا اما از درون تیره و نابود گر. گروه اون ها خلا و سیاهی همراه خواهد داشت.اون ها درد وسرعت به همراه

خواهند داشت ! و همیشه در جنگ هستند . اما در مقابل اون ها گروه روشنی امید و ایمان به همراه داره ! اون ها شادی و

التیام به ارمغان میارن و قدرت دیدن اینده که بسیار با ارزشه ! واز میانجی صحبت کرد . کسی که زمان مناسب رو تشخیص

میده ! وشخصی از گروه خورشید طلایی که برگردوندن اوضاع به تصمیمات اون بستگی خواهد داشت !

وبه اون ها میگه: وقتی زمانش فرا برسه چیز هایی رو میبینید که تا قبل از اون هرگز ندیده بودید!!.......

 

قشنگ بود. نیرو ها ! شخص میانجی! خوبی وبدی! خواست نگاه بیشتری به کتاب بندازه که

میر: سلام

سرش رو بالا اورد تا به پسری که بهش سلا م کرده بود نگاه کنه . لبخند زد

هائه:سلام

میر: تو باید دانش اموز جدید باشی.من میر هستم خوشبختم. ودستشو دراز کرد تا باهاش دست بده

هائه: بله همینطوره.من دونگهه هستم وخوشبختم . وبا میر دست داد.

میر: میتونم شماره اتاقتو بدونم؟

هائه: البته. طبقه سوم اتاق های سری B اتاق شماره پنج.

میر: خوبه تو هم اتاقی جدید من هستی !

به کتاب روبروی هائه نگاهی انداخت و گفت: به مطالعه علاقه داری؟

هائه: اره خیلی ! تنها سرگرمی من خوندنه !

میر: جالبه ! خوب اگه بخوای میتونم این دورو اطرافو بهت نشون بدم .

 هائه: البته خوشحال میشم .

وکتاب رو بست و سر جاش گذاشت و همراه میر از کتابخونه خارج شد.

و باز هم کتاب به فرا موشی سپرده شد............




طبقه بندی: Scrolls of Love،

تاریخ : 1392/07/2 | 11:53 ب.ظ | نویسنده : vida devil | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.