تبلیغات
◎ FunYa♥i◎ - DOUBLE TIGER
خوب اینم یه وان شات که یه مدته به قلم تحریر در اومده ازش راضی نیستم به هیچ وجه ولی خوب قابله قبوله هنوز
اها
ممکنه تا یه مدت چیزی نذارم ولی شما هم تنبلی نکنید نظرتون رو بگید
فعلا


DOUBLE TIGER


 

 

من:کی تمام میشه ؟

هائه:گفتم که هنوز سه سال دیگه مونده بهتره تحمل کنی

من: فکر کنم تو بهتره تحمل کنی

دستامو دور گردنش انداختم و به خودم چسبوندمش

هائه:هیوک...باید برم ..ولم کن

دستشو روی زخم روی چشم کشید و دوباره این نگاه مسخرش رو تحویلم داد

-برادر امروز من میبرمتون.......بد موقع اومدم داخل

هائه خندید و منو هل داد عقب

هائه:لباست رو درست کن من میرم فعلا خوشحال شدم میسو

سرمو تکون دادم و با نگاهم بدرقش کردم لباسم رو درست کردم و به میسو گفتم بیرون منتظر باشه.موقع پوشیدن لباس چشمم به رد خنج روی بازوم افتاد در مقابل تاتوی  روی کمرم چقدر کوچیک به نظر میرسید

.

.

.

توی شرکت همه چی مرتب بود هرچند کمی نگران هیوکی بود میسو نسبت به برادرش خیلی کله شق تره نگرانشم 

-هائه امروز میخوایم بریم بیرون تو هم میای ؟

من:نه من امروز تا دیروقت کار میکنم

-اه هائه با این کارا زود تر تموم نمیشه

من:میدونم من حالا حالا هستم

.

.

برادر به خوبی  تاتوش رو مخفی میکنه به جز وقتی توی خونست هیچ وقت کتش رو در نمیاره و اینجوری کسی از قدرتش با خبر نمیشه ..اون پسره هائه اصلا در حد برادر نیست 

-داری چی پچ پچ میکنی میسو ؟

من:اوه عمو تاک  اومدید برادر داخله

تاک:گفتی کی در حد هیوک نیست ؟مطمئن باش هیچکس بیشتر از هائه اون بدنه جذابش لایق هیوکی نیست  

من:اون هیچی نداره ثابت میکنم

هیوک:عمو جان اومدید

برادر و عمو از اونجا رفتن و من یه فکر خوب داشتم

.

.

هائه:الو بفرمایید ؟؟

-هیونگ خواهش میکنم کمک کن من توی دردسر بزرگ افتادم نمیتونم از برادر کمک بگیرم

هائه:اومدم

.

.

میسو:محکم بگیریدش در نره البته اگر بتونه خودش رو ازاد کنه ..اولین بار که برادر رو دیدم داشت تمرین میکرد با اون تاتوی ببر سیاه پر ابهت بود بعدش که قدرتش رو دیدم واقعا میخواستم اون رییسم باشه ولی تو خدای من وقتی فهمیدم رییس به یکی مثل تو اینقدر اهمیت میده دوست داشتم دهنت رو سرویس کنم تو حتی در حدش نیستی

هیوک:همینجا نگهش دار بیا با هم تمامش کنیم

-تو واقعا اومدی چقدر تو احمقی

میسو:هی قرارمون این نبود که به برادر چیزی بگیم

هیوک دستش رو روی شونه ی هائه گذاشت و لبخند زد

هیوک:هائه فقط برو بدو

همه به سمته هیوک حمله بردن و  و دعوا شروع شد

-همینجا تمومش میکنم

یکی از افراد به سمته هیوکی دوید ولی قبل از اون هائه جلوی هیوک قرار گرفت و ضربه چاقو کمرش رو برید و نقش رو کمرش ظاهر شد

میسو:اون نمیتونه...

-اون دیگه کیه ....

میسو:ببر سفید

هائه:تمامش کنیم

چاقو رو برداشت و به سمته میسو رفت ولی قبل از اینکه با چاقو ضربه بزنه هیوک جلو قرار گرفت و لبخند زد

هیوک:هائه ..کافیه

برای چند دقیقه جاقو دقیقا به گردن هیوک چسبیده بود ولی بالاخره ایستاد هیوک جلو رفت و هائه رو بغل کرد

-فرار کنید  زود باشید

هیوک:عمو

تاک:من همین الان یه دعوای عالی رو از دست دادم بقیش رو به من بسپار هائه رو ببر و ارومش کن

هیوک:میتونی راه بری هائه ؟

هائه:اهم میتونم

.

.

میسو:اونا ...اونا چین ؟

تاک:اگر هیوک نبود همتون مرده بودید

میسو:اونم مثل برادر ...ولی چجور ؟

تاک:بهشون میگن دو ببر یه ترکیب دوتایی و قوی ببر سیاه اروم و قویه و ببر سفید وقتی عصبانی میشه همه چیز رو نابود میکنه تنهاچیزی که میتونه ارومش کنه ببر سیاه یه پیوند قوی بین اون دوتا چیزی که تا زمان مرگ نمیشکنه برای همین اونا ترجیح دادن بذارن از کمپانی بره اینجوری هر دو شون میتونن برن یه جای اروم جایی که هائه رو دیوونه نکنه

.

.

.

هائه:درد داره اروم تر این ببر سفید و دیوونه بازیاش

هیوک:ممکن بود اتفاقی بد تر این خش برات بیوفته تو واقعا یه احمقه مهربونی

هائه:هیوکجه متاسفم دوباره بهت صدمه زدم 

جای زخم روی گردن هیوکی رو نوازش کرد و به چشماش نگاه کرد

هائه:ممکن بود مثل اون موقع بهت صدمه ی شدید بزنم که جاش بمون ه

هیوکی: میدونی که چشمم اصلا مهم نیست یه خط کوچیکه پس این قیافه ی مسخره رو به خودت نگیر

هائه:هیوکی؟

هیوکی:ههم

هائه:اگر روزی خواستی دنیا رو ترک کنی مطمئن شو قبلش با دستای خودت من رو میکشی مهم نیست ما کجاییم

...تنها چیزی که میدونیم اینه که ببر سفید بدون جفت سیاهش زنده نمیمونه

هائه: یک رابطه ی قوی چیزی که من بهش میگم عشق


طبقه بندی: Eunhae-one shots،

تاریخ : 1392/06/5 | 07:42 ق.ظ | نویسنده : vida devil | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.