تبلیغات
◎ FunYa♥i◎ - disorder-EP7

قسمتی دیگر از اختلال حس میکنم خیلی فعال شدم

من:دیر کردی ریووک فکر کردم فردا میای
مثل همیشه لبخند زد و اول دست و صورتش رو شست
ریووک:عمه کجاست ؟
من:با شوهرش انداختمش بیرون
ریووک:باز داغ کردی ؟اون مادرته هائه
شونه هامو بالا انداختم و بلند شدم احتمالا غذا نخورده براش یکم برنج ریختم و از خورشتی که مونده بود هم یکم براش گرم کردم
من:نگفتی چرا دیر اومدی ؟
ریووک:با مدیر رفتیم فروشگاه سر کشی
غذا رو جلوش گذاشتم و نشستم .دوست داشتم ریووک حرف بزنه صداش رو دوست داشتم و چون اون کم حرف میزنه من همیشه از این موقعیت ها استقبال میکنم
ریووک:رفتیم فروشگاه مرکزی فکر کنم 6 ساعت طول کشید میدونی منشی مدیر وقتی بحث کار باشه چیزی رو جا نمیندازه
من:واقعا منم اونجا بودم با یکی از مدیرای شرکت اونجا بودم نزدیک کافی شاپ
ریووک:منم اونجا بودم ندیدمت حیف شد دوست داشتم به منشی مدیر معرفیت کنم اون خیلی خوبه
اوه ریووک داشت از یکی جز من تعریف میکرد بعیده !!!
من:او...چه خبره اقای راننده ؟منشی مدیر کیه دقیقا که خیلی خوبه ؟؟؟
ریووک:بهش میگن یسونگ دوست صمیمی مدیر از انگلیسه !! از وقتی اومده کره خیلی بهم کمک کرده فکر کنم تنها دوستم تو شرکته
من:بدبخت تنها
ریووک:یا لی دونگهه من سه روز ازت بزرگ ترم بهم احترام بذار
همین جور که با ریووک درگیر بودم مین آ از توی اتاق بیرون اومد و کنارمون نشست دستشو توی موهامون فرو کردو بهمشون ریخت
ریووک:نونا گفتم خوشم نمیاد نکن
مین آ :ووکی تو هیچوقت بزرگ نمیشی هر دوتون برادرای منید
ریووک:برادرت یه اشغاله منو باهاش یکی ندون
من:یا کیم ریووک تنت میخاره ؟؟
مین آ :خیلی خوبه که ریووک هم میاد اینجا با ما زندگی کنه خیلی خوشحالم
وقتی ریووک اینجا باشه مین کمتر به مامان و شوهرش فکر میکنه و این خوشحالم میکنه
ریووک:راستی ..چرا پدرخوندتو انداختی بیرون بی اعصاب ؟
دونگهه خدایا بذار من یه چی بگم بعدش بزن تو حالم تو روحت ریووک نمیشه ازت تعریف کرد یه نگاه به مین آ کردم خوب مجبور بودم جوابشو بدم
من:چیزه ...
مین آ:میخواست منو بزنه که هائه اومد بیرون عصبانیش کرد هائه ازم دفاع کرد
ریووک:که این طور خوب من کجا باید بخوابم صبح باید برم دنبال مدیر جلسه داره بدش میاد دیر برسه
دونگهه:مدیرتون چه ادمه گیریه برو تو اتاق خودت بخواب وسایلشو برده الان خالیه
ریووک:بابت غذا ممنون داشتم از گشنگی میمردم
بلند شد و بعد از شب بخیر رفت توی اتاقش زمانی که اون مرتیکه اومد توی خونه وسایل ریووک توی اتاق من بود چون اتاق رو با خرت و پرتاش اشغال کرده بود الان حس بهتری دارم که همه چی  مثل قبل میشه...تقریبا
 مین آ: یالا تو هم بخواب مگه صبح نباید بری سره کار یالا جمع کن خودتو
سرمو تکون دادم و توی اتاقم رفتم به طور حتم فردا قرار نیست با صدای جیغ یا داد بلند شم ممکنه صدای مین آ باشه و یا صدای گوشیم این دوتا رو واقعا دوست دارم چیزی که من بهش میگم ارامش  
.
.
ریووک رفته بود منم سریع از مین آ خداحافظی کردم و سوار ماشین شدم ولی وقتی لیست رو باز کردم لیست خالی بود.شکه شدم هیچوقت این اشتباه پیش نمیومد یعنی هیچول اشتباه کرده ؟
به ساعت نگاه کردم وقت زیادی داشتم پس سریع ماشین و روشن کرد و به سمته شرکت رفتم هیچول همیشه اولین نفر اونجا بود پس خودش میتونست بهم جواب بده .لعنتی بدون گوشی واقعا کارم گیره ها!ولی وضعیته مالیم زیاد خوب نیست که یکی دیگه بگیرم نه فعلا
سریع ماشین رو پارک کردم و به سمته اسانسور دویدم مرتب ساعتم رو چک میکردم اگر زمان کم میاوردم منفی میگرفتم
هیچول جلوی اون پوستر ایستاده بود و همون نگاه رو داشت ولی وقت نداشتم سوال پیچش کنم
من:هی هیونگ لیست خالیه !!
بهم نگاه کرد و سرش رو تکون داد
من:فهمیدی چی گفتم خالیه!!
هیچول:فهمیدم اینقدر داد نزن
من:هیونگ !!
هیچول:چرا نگفته بودی خانم رییس رو میشناسی ؟
من:چی ؟؟؟ من خانم رییس رو نمیشناسم !چی میگی ؟
هیچول:توی دفتر منتظرته بیا بریم  ولی بعدش بیا رو پشته بوم کارت دارم
دنبالش راه افتادم ولی واقعا فکرم رو بهم ریخت خانم رییس منو میشناسه اون کیه ؟؟
دره دفترو باز کرد و تعظیم کرد منم بدونه اینکه به جلوم نگاه کنم تعظیم کردم
هیچول:لی دونگهه اینجاست خانم
-اوه هائه خوشحالم میبینمت
این صدا ...سرم رو بلند کردم و به کسی که جلوم ایستاده بود نگاه کردم لباسایی که من خریده بودم و به خونه ی رییس برده بودم نشون میداد که اون واقعا خانم رییسه
من:ارا !!
ارا:او..این قیافه چیه حس میکنم از دیدنم خوشحال نشدی .مدیر کیم چرا اینجا ایستادی برو دیگه
با هیچول بد حرف میزنه مگه نوکرشه
هیچول تعظیم کرد و رفت  
من:مثل همیشه فکر میکنی همه بندتن
ارا: بشینیم ؟؟
وبه مبل اشاره کرد رفتم و جلوش نشستم هنوز هم مثل مسخره ها لبخند میزد
ارا:نمیدونستم اینجا کار میکنی اگر میدونستم هیچوقت اخرین رتبه نبودی
من:شرط میبندم تو بهم نمره ی پایین رو دادی و برای همینه اخرین رتبه ام
ارا:هائه هنوزم به مردم بدبینی ؟
من:اخه میدونی تو همین الان با دوست من خیلی بد حرف زدی و همین نشون میده تو هیچ تغییری نکردی از دیگران میدزدیو اسمه خودتو میزنی روش
ارا:واقعا اینجور فکر میکنی ..انگار رو مدیر کیم خیلی حساسی ..پس یعنی اون یارو رو واقعا ول کرده جالبه
من:چرا لیستت خالی بود ارا ؟نقشه ریخته بودی نه که عظمتت رو بهم نشون بدی ؟؟ که تو رفتی بالا و من پایین موندم
ارا:هائه جان اینجوری نگو ما رابطه ی خوبی داشتیم
من:همون موقع که طرحمو دزدیدی و من نتونستم بورسیه رو بگیرم فکر کنم تمام شد
ارا:هنوزم بخاطر اون موضوع ناراحتی ؟فکر کردم تمام شده
چقدر این دختر بی چشم و روئه تمام زندگیم رو تباه کرد حالا روبروم نشسته و داره میگه فکر میکرده تمام شده
هائه:خانم رییس اینقدر بیکارن که بیان و با من حرف بزنن
ارا:بیا روابطمون رو درست کنیم من طراح ارشد این شرکت میکنمت تو هم اون قضیه رو فراموش کن
من:خیلی وقته دهنمو بستم و گذاشتم زندگیتو کنی پس تحریکم نکن تا به گندت بکشم میفهمی که
سرش رو تکون داد
من:اگر کاری نداری من باید برم هیچول ازم ناراحته به لطف تو
بلند شدم واز در دفتر بیرون اومدم بوی عطرش داشت دیوونم میکرد
ارا:هائه ؟
ایستادم ولی حوصله نداشتم برگردم از دیدن صورتش فعلا نفرت دارم
ارا:حالت خوبه ؟سرت ضربش شدید بود ؟
اوه اره اون ضربه رو دیده خونشو
من:من خوبم اگر رابطمون درست شد بعد باهات حرف میزنم ولی دیگه با هیچول اینجور حرف نزن
سریع به سمته پله ها رفتم وقتی دره پشت بوم رو باز کردم هیچول رو دیدم دقیقا روی لبه ایستاده بود
من:هیونگ!
ترسیدم اون چرا اونجاست میخواستم برگردم پایین و دهن ارا رو سرویس کنم
هیچول:چجور خانم رییس رو میشناسی ؟
من:همکلاسیم بوده از راهنمایی تا سال اخر دبیرستان
هیچول:صمیمی هستید ؟
من:هیچول من واقعا متاسفم ولی واقعا نمیدونستم که خانم رییس همون اراست واقعا نمیدونستم
 هیچول:باور میکنم
نفسم در نمیومد هیچول واقعا روی لبه بود یک حرکت اشتباه زندگیش رو تموم میکرد اون واقعا چشه اگر باور میکنه پس این رفتارا برای چیه
من:هیونگ از لبه بیا پایین خواهش میکنم
یکم بهش نزدیک تر شدم وقتی دیدم هیچی نمیگه رفتم و دقیقا پشتش ایستادم و دستامو دراز کردم
من:هیونگ من برای تو اینجام پس بیا پایین
کاملا برگشت و توی چشمام نگاه کرد چشماش خیس اشک بود یعنی ارا قبل از اومدن من بهش چی گفته بود
دستمو گرفتم وخودشو توی بغلم انداخت بدنم خشک شد مدتی بود که کسی رو بغل نکرده بودم حتی خواهرم هم بهم دست نمیزد
من:هی..هیونگ
هیچول:قراره اون رو ببینم هائه ..من اونو میبینم
من:کی؟؟کیو میبینی ؟؟
هیچول:فقط یه ذره بذار اینجوری باشم من واقعا نمیتونم فکر کنم
هیچول هیونگ کی رو میخوای ببینی که این همه بهمت ریخته ؟؟یعنی ارا میدونه ؟؟




طبقه بندی: Disorder،

تاریخ : 1392/05/18 | 04:38 ب.ظ | نویسنده : vida devil | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.