تبلیغات
◎ FunYa♥i◎ - to late
سلام
بابت دیروز سوری نتم قطع بود و شرایط خوبی نداشتم در هر صورت ادامه ی داستان

انا بعد از وصل کردن سرم تنهامون گذاشت اروم توی اغوشم فشارش دادم و موهاشو بو کردم عطره تنش مثل همیشه بود و بوی صابون میداد بوی تنش رو توی ذهنم ثبت کردم تا مبادا ذهنم به قلبم خیانت کنه و اون رو فراموش کنم اروم نوازشش کردم

هیوک:دونگهه..

من:جانم ؟چیزی میخوای ؟

هیوک:اره برام بخون

من:هیوک

هیوک:دونگهه متاسفم ...که نتونستم ازت محافظت کنم ضعیف شدم و دارم ترکت میکنم .اینقدر زجرت میدم که حتی مرگم هم نمیتونه این عذاب رو تمامش کنه ...اما تو باید زندگی کنی ..اون دختر نارا ...اون خوبه بهت کمک کرد

من:لی هیوکجه تمامش کن خواهش میکنم

اشکام کم کم داشتن برای ریختن اماده میشدن برای نشون دادن ترسم به صورتش نگاه کردم مثل همیشه لبخند میزد مثل تمام وقتایی که منو توی اغوشش میگرفت و نوازشم میکرد مثل تمام وقتایی که ناراحت بود ولی میخواست من ناراحت نشم اون لبخند روی لبشه مثل همیشه

هیوک:دونگهه برام بخون

سرمو پایین انداختم شاید این اخرین بار باشه ..شاید ..از این حقیقت متنفرم ....

من:باشه

Clinging to me
Like a last breath you would breathe
You were like home to me
I don't recognize this street

Please don't close your eyes
Don't know where to look without them
Outside the cars speed by
I've never heard them until now

I know you care
I know it is always been there

هیوک لبخند زد و چشماش رو بست خستگیش مثل همیشه نبود مثل رفتن میموند بغضم و نگه داشتم که اروم چشماش رو باز کرد

هیوک:دونگهه ببوسم

واقعا داشتم جلوی اون چشمای مرده کم میاوردم اروم سرمو پایین بردم و بوسه ای اروم به لبای خشکش زدم وقتی باز نگاهش کردم به زحمت لیخند میزد چشماشو باز کرد و بهم خیره شد

هیوک:بازم بخون میدونی من صدات رو دوست دارم ..میخوام جتی وقتی ازت دورم هم صدات رو توی خاطراتم نگه دارم

سرم رو تکون دادم و ادامه دادم

Please don't close your eyes
Don't know where to look without them
Outside the cars speed by
I've never heard them until now

I know you care
I know it is always been there
But there is trouble ahead I can feel it
You were just saving yourself when you hide it

Yeah I know you care
I see it in the way you stare
As if there was trouble ahead and you knew it
I'll be saving myself from the ruin
And I know you care

I used to run down the stairs
To the door and I thought you were there
To shape to comfort of us
Two lovers locked out of love

Oh, but I know you care
I know it is always been there
But there is trouble ahead I can feel it
You were just saving yourself when you hide it

Yeah I know you care
I see it in the way you stare
As if there was trouble ahead and you knew it
I'll be saving myself from the ruin

I know it wasn't always wrong
But i've never known a winter so cold
No I don't warm my hands in your coat
But I still hope
Cause this is how things ought to have been
And I know the words are there
Wasn't all that it seemed

 

 

مثل همیشه براش میخوندم و اون خسته لبخند میزد

هیوک:هائه...من ممنونم...برای همه چی...

 

Please don't close your eyes
Don't know where to look without them

 

هیوک:دوستت...دارم

بدنش سنگین ترشد و چشماش دیگه تکون نخورد صدای دستگاهای اطرافم ازارم میداد همشون میخواستم بهم بگن اون رفته میخواستم بخونم ولی نه دیگه نمیتونستم نمیتونستم بغضم رو نگه درام و بخونم

من:هیوک ..خواهش میکنم نرو...من ..بدونه تو نمیتونم ...هیوکی ...بلند ..بلند شو

صدای هق هقم بلند شد تمام اتاق از صدای زجه هام پر شده بود و صدای دستگاها بین زجه هام گم شد در اتاق اروم باز شد انا و نارا اومدن توی اتاق و پشت اونها دکتر ایستاده بود دکتر ساعت مرگ رو یادداشت کرد و به انا گفت دستگاه رو خاموش کنه .انا دستگاه رو خاموش کرد صورت اونم خیس اشک بود ..یعنی اون هم ناراحت بود ..از رفتن عشق من ناراحت بود برگشت و پیش دکتر ایستاد هیچکس جلو نیومد

همه اروم بودن گذاشتن براش عزاداری کنم گذاشتن صداش بزنم

بدنه سردشو توی اغوشم فشار دادم اروم چشمام رو بستم چقدر حقیقت سخته

من:هیوک...عزیزم ...من متاسفم

.

.

روبروی پنجره ایستادم و به خورشید خیره شدم نور خورشید پوستم رو شکنجه میداد  بهم یاداوری میکرد :اون مرده ولی من زندم

صدای کفش های عجوزه رو پشت سرم شنیدم

رییس:اینجا چیکار میکنی باید برای نامزدی اماده شی

برگشتم و نگاش کردم نامزدی چه جک قشنگی

من:هرگز

از کنارش اروم رد شدم صدای فریادش رو شنیدم ولی به درک امروز روز مهمیه نمیذارم خرابش کنه سوار ماشینم شدم این اخرین  باره که ازش استفاده میکنم

.

.

اینجا که نشستم کمتر حس میکنم نیست وقتی به عکس چهارنفرمون که بالای قبرشه نگاه میکنم دلم براش تنگ میشه توی عکس چقد خوشحالیم

من:حالت چطوره هیوکی ؟دلم برات تنگ شده عزیزم ...متاسفم که اینقدر طول کشید باید یه سری کارا رو راست  وریست میکردم ...ولی خوب الان اینجام بزودی برای همیشه باهم خواهیم بود

برای همیشه

.

.

"جنازه ی پسره جوانی در قبرستان پیدا شده شواهد نشون میده که جوان خودکشی کرده "

"لی دونگهه وارث کمپانی استار خودکشی کرد "

وارث لی خودکشی کرد در مراسمی خصوصی وی را در کنار دوستش در به خاک سپردند"

 

وقتی نوری ضعیف باشه سایه خیلی کم رنگ میشه ..عشق مثل یه نور قویه ...یه نور گرم ..وقتی من نورم رو گم کردم دیگه خودم رو نمیدیدم ...عشق من برای همیشه باهم خواهیم بود

 




طبقه بندی: Eunhae-one shots،

تاریخ : 1392/05/13 | 02:38 ب.ظ | نویسنده : vida devil | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.