تبلیغات
◎ FunYa♥i◎ - love can come in to your heart so slow.p.39.last part
سلام
بابت وقفه معذرت خونه نبودم
ادامه


-جی بی: میدونم بد بودم میدونم بد کردم میدونم تنهات گذاشتم میدونم اذیتت کردم میدونم هیچ وقت نه همسرخوبی برای تو بودم نه پدر خوبی برای بچت میدونم چه قدر سختی کشیدی میدونم چه قدر تنها بودی ...اما ویدا من میخوام جبران کنم من اون موقع قدرتی از خودم نداشتم اما الان دیگه هیچ کس نمیتونه جلومونو بگیره تو بهترین دانشجوی پزشکی هستی من بهترین جراح مغز و اعصاب کره ما میتونیم گذشته رو جبران کنیم

-من دیگه دانشجوی پزشکی نیستم دیگه هم نمیتونم برم دانشگاه

-تو میتونی هر کار دلت بخواد بکنی

-اما به قیمت جون بچم تموم میشه میفهمی؟؟

-ازش شکایت می کنیم

-تو...تو از کجا میدونی؟؟

- من همه چیزو میدونم فکر کردی تو این چند سال تنهاتون گذاشتم اما من از همه چیز خبر داشتم الان تو دیگه منو داری نگران هیچی نباش

به سمت ویدا رفت و بغلش کرد

-گریه کن سبک میشی

ویدا با مشت توی کمر جی بی میکوبید

-ویدا:اخه چرا لعنتی

-جی بی:حتی اگه بکشیمم حق داری اما مطمئن باش دیگه تنهات نمیذارم

-دلم میخواد بکشمت تو زندگی منو تباه کردی

-اروم باش ویدا چیز تمام شد

صورت خیس از اشک ویدا رو گرفت تو دستش و اشکاشو پاک کرد سرشو نزدیگ گوشش برد

-دیگه نبینم گریه کنیا

و لبخند گرمی رو تحویل ویدا داد لبخندی که قلب یخ زدشو گرم کرد  صورتشو نزدیک صورت ویدا برد و لبهاش رو رو لباش گذاشت

گوشی مرضی زنگ خورد

-بله؟؟؟

-یونگ:کجایی؟؟

-خونه ی ویدا اینا

-میام دنبالت

-نه برو دنبال ریحانو سام به هیوکی هم زنگ بزن همتون بیاین انجا

-چه خبره ؟؟

-مهمونی

-به چه مناسبتی ؟؟

-میفهمی

رفت طبقه بالا و در اتاق ویدا رو زد جی بی درو باز کرد

-ببخشید مزاحمتون شدم من میرم خرید و برمیگردم بچه ها دارن میان اینجا

-ویدا:چی

- دارن میان جشن بگیریم میرم خرید خدافظ

-دختره ی دیوونه روانی

-جی بی:لنگه ی خودته غر نزن

-من نمیدونم چه گناهی کردم خدا اینو نسیبم کرد

-خدا خیلیم دوست داشته

- راس میگی؟؟؟؟
-شک نکن

- راس میگی اگه نداشت من شماهارو نداشتم

همه مشغول جشن و شادی بودن که ناگهان تلفن زنگ خورد

-ریحانه:بله

-منزل خانم لی ؟؟

-بله بفرمایید

- میتونم باهاشون صحبت کنم

-بله....ویدااااااااااااااااااااا تلفن با تو کار داره

-ویدا:بله بفرمایید

-هان هستم خانم لی

 -بله اقای هان اتفاقی افتاده

-بله فردا روز دادگاهتونه وظیفه من بود به عنوان وکیلتون یاداوری کنم

-بله ممنون

-شاهداتون یادتون نره

-بله ..بله حتما

-ببخشید مزاحم اوقاتتون شدم

-خواهش می کنم خدافظ

-خدانگهدار

-وویونگ: کی بود؟؟؟

-وکیلم یاداوری کرد فردا دادگاهه

-اها

-باید باهات صحبت کنم

- درباره ی چی؟؟؟

-سام

-خوب؟؟؟

- بالاخره باید بهش بگیم که..ما پدر و مادرش هستیم

-الان وقت مناسبی نیست

-هست

-باشهباشه فقط تا بعد از دادگاه بهم مهلت بده

- باشه تا فردا

10 سال بهد

سام:مامان کجایی؟؟؟

-ویدا:تو اتاقم

- من و رز رفتیم بیرون حواست به ارش و ارمان باشه

 -باشه عزیزم مراقب خودتون باشید

- باشه

-شیطنتم نکنی

- چشممممممممممم

-مرضی:کجا؟؟؟

-بیرون

-با کی؟؟؟

-رز

- رز مگه فردا امتحان نداره؟؟؟

-چرا برای همون داریم میریم کتاب میخواد ول کنم نیست

-باشه به سلامت مرافب خودتون باشید

-جونگ:خواهران گرام شما لباس خریدید

-نه هنوز

-گفته باشما عروسی من پیژامه پارتی نیست

-ویدا:نذار شب عروسیت دوباره معجون جلادهنده ی معده بدم بخوری

-مرضی:ویدااااااااااااااااااااا

-از رو نمیره پسره ی پررو

- با تو گشتم

-مرضی:اهای جونگ مین حواست باشه ها

-چشم

یونگ یه دونه زد تو سر جونگ مین

-همتون اماده شید همه با هم میریم خرید منم باید کت و شلوار بخرم

-جونگ:با شلوار کردی هم قبولت داریم

-گم شوووووووووووووووووو

و صدای خنده ای که هیچ وقت گم نشد ...













طبقه بندی: love can come in to your heart so slow،

تاریخ : 1392/05/5 | 11:50 ب.ظ | نویسنده : marzy | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.