تبلیغات
◎ FunYa♥i◎ - encounter
با یک وان شات از ویدا اومدم از نوع ایونهه جیگرررررر
چون خودش این فیک و نداره من میذارمش
اختصاصیه گفته باشم ماله خودمه
ولی شومام فیضشو ببرین -باید یک دستیاد بگیری!!
-چی؟؟خدای من شوخیت گرفته؟؟من؟؟دستیار؟؟عمرا !!
-پس اخراجی !!
-از کجا دستیار بگیرم !
-من یکی میشناسم , به خاطر اون رفتی دادگاه !
-چی؟؟؟
-فردا میاد , البته تو مردی !!
.
.
داخل اومد و جلوم نشست . از صورتش فقط دهن و بینیش پیدا بود ! بقیه ی صورتش با موهتی طلاییش پوشیده شده بود !
-ببین باید حرف بزنیم ! تو منو بهتر از صمیمی ترین دوستم میشناسی پس معرفی نمیخواد! فقط کمک کن این پرونده حل شه !
-برای همین اینجام اقا !
-من دونگهه م , راحت باش
-فقط بگید چیکار کنم , انجام میدم
-مدرک پیدا کن و خواهش میکنم هک نکن ! اگر چیزی خواستی بگو رمز کامپیوترمو میدم !
-باشه
پرونده رو با دستیار جدیدم شروع کردیم . کسی که زیاد فکر میکرد و خیلی اروم بود ! مدام کار میکرد بدون استراحت!
این رفتار و این مسئولیت پذیری رو دوست داشتم !
.
.
به دنبال مدرک توی جنگل قدم میزدم که یک نفر شلیک کرد ! تیر به دستم خورد !
یک لحظه ماتم برد و با درد به خودم اومدم و فرار کردم ! خودمو به خونه رسوندم . در رو باز کرد و دیگه چیزی نفهمیدم!
.
از درد بیدار شدم . عرق کرده بودم . درد سر و بدنم زیاد بود . هیوکی رو توی اشپزخونه دیدم , داشت کشو هارو میگشت!
جلوی موهاشو بسته بود . نگران به نظر میرسید ! نگران من بود ؟؟!!
با دیدن من به سمتم اومد و جلوم نشست . یک شیشه وی/3/کی جلوم گرفت و نگام کرد
-بخورش !
نگاش کردم . جدی بود ! ازش گرفتم و خوردمش . به زور چشم هامو باز کردم
-اون نخ دندونه ؟؟
-اره میخوام بخیه ش کنم .
-ضد عفونیش کردی ؟
شیشه رو ازم گرفت و روش ریخت
-الان ضد عفونیش کردم !
---------------------------
با چشم های مستش نگام میکنه . دونگهه اینجور نگام نکن !
سک/سکه کرد و دوباره نگاهشو متمرکز کرد
-خودت دیدی خوردم ! اییییییی .....
-ببخشید تمام شد !
بلندش کردم و توی تختش گذاشتمش . از توی کشو براش لباس جدید دراوردم و تنش کردم .
پوست سفیدش مستم میکرد ! سریع از اتاق بیرون اومدم و به خودم نگاه کردم ......لعنتی ......
---------------------------
پرونده مختومه اعلام شد . هیوک من و نجات داد و همه چی سر جاش برگشت جز یک چیز ..... قلبم.......
چند ماه با هیوک کار کردم و ......
.
امشب با شیوون قرار دارم . میخوام بهش بگم که میخوام هیوک به طور دائم باهام کار کنه !
-------------------------
برای هائه یک دست کت و شلوار گرفتم . از موتورم پیاده شدم .
صدای خنده هاش اومد . نگاش کردم , با یک مرد قد بلند سوار ماشین شد !
کت رو توی سطل اشغال انداختم ! سوار موتور شدم .....انگار هائه انتخاب کرده !....
---------------------------
-ببین وونا من میخوام با هیوک کار کنم . کاراگاه خصوصی !
-مطمئنی هائه ؟؟
-هیچوقت اینقدر مطمئن نبودم !
-باشه هائه این کار رو میکنم . حالا بیا از شبمون لذت ببریم .
.
.
برگشتم خونه که چیزی نظرمو جلب کرد : یک دست کت و شلوار !
بردمش خونه و از کاور درش اوردم و نگاهش کردم . تا چشمم به طرح اسکلت روی جیبش افتاد فهمیدم کاره هیوکیه !
ولی چرا انداختش ؟؟
گوشی رو برداشتم و بهش زنگ زدم .... گوشیش خاموشه!!
خسته روی مبل نشستم . پسری که اجبارا وارد زندگیم شده بود , حالا همه ی زندگیم بود !
اما دیگه نیست .......
.
.
چند ماه میگذره ! همه جا رو دنبالش گشتم اما نیست و قلبم رو با خودش برده !......
---------------------------
چیزی نمیخورم و از دوریش شکستم ! فقط میخوام ببینمش ........ برای اخرین بار .........
جلوی پنجره ی اتاقش ایستادم . داره قدم میزنه .
هائه دیگه اروم نیست ! به صورتش نگاه میکنم .....چقدرخسته ست !
از پشت پنجره کنار میرم . بسه باید از زندگیش بیرون برم !
به سمته خیابون اصلی میرم . چند قدم بیشتر نرفتم که دستی رو روی شونه م حس کردم !
برمیگردم و سوزش عمیق کشیده شو حس میکنم !
نگاش میکنم ....اشکاش سرازیر میشه . به هق هق می افته ! پاهش سست میشن , ناخن هاشو به پیراهنم گیر میده تا خودشو نگه
داره . استین لباسم پاره میشه و اسم اون هویدا !!
روی زمین میشینم و بغلش میکنم . به خودم فشارش میدم تا عطر خوبشو حس کنم .
-حرومزاده با خودت چی فکر کردی هااااا؟؟میخواستی ترکم کنی ؟؟
دستم و میگیره و داخل خونه میکشونم و در رو میبنده . به چشم هام خیره شده , عمیق نگاه میکنه و عمیق گم میشم.....
---------------------------
به دستش نگاه میکنم اسم من روی بازوشه !
-درد داشت ؟؟
-میخواستم یادم بمونه !
-چرا رفتی ؟؟
-چون تو رئیست رو انتخاب کردی . دیدم که باهاش رفتی !
-اووه نه ! من رفتم که درباره ی تو باهاش حرف بزنم . میخواستم باهات کار کنم ! تو اشتباه کردی !
-اوه خدای من . هائه من .......من......
جلو اومد و لباش رو روی لب هام گذاشت ! بوی خوبش شامه م رو پر کرد .
--------------------------
چشم هامو میبندم تا نوره زیادش از نزدیک کورم نکنه ! تند تند نفس میکشم تا نکنه اتاقش پیروز بشه  و عطر بیشتری بچشه !
دستامو دور بدن ظریفش حلقه میکنم . اروم بلندش میکنم و به اتاق میبرمش . تنش رو اروم روی تخت میذرام نکنه تنه
شکستنیش ترک بخوره !
با چشم های پرسشگرش بهم نگاه میکنه . با دستاش لمسم میکنه . لمس احساسش برای من در اون لحظه مست کننده بود !
از درد میپیچه و من از شکستنش میترسم !
بی حال میخنده و بی حال لمسم میکنه ! تنه خسته شو توی اغوشم میگیرم و با پتو خودمون رو میپوشونم .
به لب های خسته ش بوسه میزنم .
-درد داری ؟
سرش رو تکون داد یعنی نه !
برای هزارمین بار پرسید : درد داشت ؟
انگشتشو میبوسم و دستشو روی قلبم میذارم
-نه درد نداشت ! دردش در مقابل دوریت هیچی نبود ! جاش و اشتباه گذاشتم ولی تو تمام سینه م رو احاطه کردی !
.
.
به سمت موتورم میرم . از کار کردن با هائه لذت میبرم .
موتور و روشن میکنم . صداشو میشنوم . بهم میرسه و بوسه ای از لب هام میگیره
-مراقب باش
-هستم
لبخند میزنه . ازش دور میشم .
در لاین سرعت زندگیم با اون تصادف کردم و تا اخر عمر ازش نگهداری میکنم . این قانون در فست لاینه !
پایان 


طبقه بندی: Eunhae-one shots،

تاریخ : 1392/04/27 | 04:21 ب.ظ | نویسنده : loosifer | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.