تبلیغات
◎ FunYa♥i◎ - love & murder_e.p6
ادامه ی ماجرا عزیزانم
از پشت همین تریبون میخوام تشکر ویژمو به تمام عزیزایی که نظرشون رو میگن تقدیم کنم
با تشکر از همتون
حالا ادامهههه
-دونگهه میتونم یک سوال ازت بپرسم ؟؟
-البته
-اون پسری که داشتی باهاش حرف میزدی....موهای طلایی داشت ....
-اوه اره هیوکی خوب ؟؟
-دوستته ؟؟
-نه چطور مگه ؟؟
-خوب .....
-دونگههههه چند لحظه بیا
-ببخشید هیچول الان برمیگردم .
_دونگهه شبیه همونه ! اره خودشه .... چی تو ذهنت میگذره هیوکی ؟؟_
.
.
دارم دیوونه میشم ! دونگهه فقط شبیه خودشه . تن صداش ... لبخندش .... حرکاتش .... همه مخصوص خودشن ! نه کس دیگه!
داری باهام چیکار میکنی هائه ؟؟
-حالت خوبه هیوکی ؟؟
-هممم ؟؟
-پرسیدم حالت خوبه ؟؟
-اره خوبم بابا!
-میخوای بری پیش هیچول ؟؟
-نه نیازی نیست !
به سمت اتاقم میرم .... واقعا نیازی نیست !
.
.
به ساعتش نگاه میکند
-پاشو هیونگ ....دیروقته
-کیو ی چیزی ذهنمو درگیر کرده . بیا اینجا
به سمت میز برادرش میرود
-به این عکس ها نگاه کن
-خب ؟؟
-ی جورایی شبیه دونگهه ن . اینطور نیس ؟؟
-خب ..... میشه گفت اره !!
نگران میشود : حالا این یعنی چی ؟؟
-نمیدونم ! فقط .... فردا چند تا سوال ازش بپرس : اینکه جدیدا با کسی دوست نشده ؟تماس مشکوک یا مورد مشکوکی نداشته ؟
-باشه حتما ......
-ممنون . حالا برو بخواب .
-شب بخیر
به سمت اتاقش رفت ولی حس بدی داشت
ممکن بود اتفاقی برای دوستش بیفتد ؟!!
.
.
متاسفم هائه .... واقعا متاسفم ....
ماشین رو نگه میدارم ....خیلی اروم اون عقب دراز کشیده !
باز که دارم گریه میکنم !! اه لعنتی !!
وارد جاده خاکی میشم ...... هائه لطفا تلاشتو بکن . بیشتر از این نمیتونم !!
.
.
-یسونگ متوجه ی چیزی شدی ؟؟
-چی قربان ؟؟
-دوست برادرت ... اسمش چی بود ؟ دونگهه ؟؟
-اره
-ی شباهت هایی به این گمشده ها داره !
-اره .... نمیدونم چرا زود تر متوجه ش نشدم ! به کیو گفتم چند تا سوال ازش بپرسه
-خوبه !
-امیدوارم اتفاقی نیفته !
.
.
چشم هایش را باز میکند .
-من کجام ؟؟
-جات امنه !
صدای اشنایی به گوشش میخورد ! پسر نزدیک تر میشود
-هیوکی؟؟
-جات امنه هائه .... نگران نباش !
-چه اتفاقی افتاده ؟؟
-میرم ی چیزی بیارم بخوری
به دور و بر نگاهی می اندازد : یک کلبه ی چوبی !!
.
.
با کلید در را باز میکند و وارد میشود
-اوه یسونگ اومدی !
-چیزی شده ؟؟
-هائه .... نیست .... از صبح نیست ! هیچ جا نیست !
-اروم باش ببینم ... یعنی چی که نیست ؟؟
-یعنی نه گوشی.... نه خونه ..... نه گالریش ..... حتی دوستایی که میشناختم !
-خدای من !
-دارم دیوونه میشم ..... یعنی ممکنه .....
-فقط اروم باش کیو ! نمیذارم اتفاقی براش بیفته !
.
.
-چرا منو اوردی اینجا ؟؟
فقط نگاش میکنم ! واقعا باید چی بهش بگم ؟؟ اینکه اوردمش اینجا تا همه ی تلاششو بکنه ؟؟ برای زندگیش ؟؟
چون دوسش دارم ؟؟
چیییی؟؟ دوسش دارم ؟؟ مسخره ست ! من فقط ی نفرو دوست داشتم که جلوی چشم هام رفت زیر اون کامیون لعنتی و بعد ....
ولی هائه .....
لعنتی .... انگار واقعا دوسش دارم ........ چطوره رو راست باشیم ؟؟
-چون .....
روی تخت نشسته و منتظر جوابمه !!
-چون دوستت دارم !!
لبخند میزنه !! چرا این کارو میکنه ؟؟ خوب طبیعیه ! شاید اگر از زیر زمین خبر داشت اینجوری لبخند نمیزد !!
-چرا بهم نگفتی ؟؟
-چی ؟؟
-که دوسم داری ؟؟چرا منو اوردی اینجا ؟؟
اوه نه پسر ..... نکنه توام مثل من عقلتو از دست دادی ؟؟
-دلیلش و میفهمی .........
 



طبقه بندی: love & murder،

تاریخ : 1392/04/26 | 12:53 ق.ظ | نویسنده : loosifer | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.