تبلیغات
◎ FunYa♥i◎ - to be warm
بهله ادامه ی ماجراااا
درخواستی داشت
روزهای بعدی حالم بهتره ولی خوابم نه !گوشی رو جلوم میگیرم , عدد ها رو فشار میدم
بوق....بوق.....سلام !
-سلام
-حالت چطوره ؟
-ممکنه به دعوت من به خونه م بیای ؟
قبول میکنه , ادرس میگیره ..... امشب خوب میخوابم !
درو که باز میکنم خونه م گرم میشه
-سلام
-سلام
در و میبندم
-بیرون برف میباره
-میدونم
لبخند قشنگش ! میشینه
-چی میخوری ؟
-ی چیز سرد !
روبروش میشینم
-چشمات قرمزه !
-نمیتونم درست بخوابم !
-چرا ؟
به چشم های معصومش نگاه میکنم , جوابی براش ندارم ! اون بیشتر حرف میزنه و من بیشتر نگاهش میکنم ,شام میخوریم
به ساعتش نگاه میکنه
-شب فوق العاده ای بود .
-این یعنی باید بری ؟
-نرم ؟
سکوت میکنم , گردنشو کج میکنه و لبخند قشنگی میزنه !
-بگو هیوکی ؟
-چی رو ؟
-چیزی که میخوای
گرمای تنشو , اغوششو و دستاشو میخواستم ! ولی نمیتونستم حرف بزنم !
-بابت همه چیز ممنون
واقعا داشت میرفت !
-نرو
این تمام توانم بود ! دستگیره رو ول میکنه و به سمتم برمیگرده
-چرا ؟
نه ! نباید بپرسه ! چون من نمیتونم حرف بزنم ! سرم و میندازم پایین
-شب کجا باید بخوابم ؟
ناخوداگاه لبخند میزنم
-تخت بزرگی داری
باید بهش بگم میخوام کنارش بخوابم ولی نمیتوم! دستامو میگیره
-سرمای دستات قشنگه !
اولین نفره ....
ربدوشامبر سورمه ایم رو پوشیدم , براندازم میکنه ! با چشم هام حرف میزنم عادتمه امیدوارم بفهمه . به فهمیدنش احتیاج دارم
-اینجا بخوابم ؟
به تخت اشاره میکنه
-اگر اذیتت نمیکنه !
پشت پنجره ی بزرگ اتاق میره
-برف قشنگیه
لبخندش قشنگه . میتونم ساعت ها نگاش کنم ! حس شیرینیه . بدن گرمش کنار من حس شیرینیه , ولی برام زیاده !
بی اختیار انگشتامو بین انگشتاش قفل میکنم
سرشو نزدیک میاره : خوب بخوابی
اروم چشماشو میبنده و من نمیدونم چند ساعته که دارم به چهره ارومش نگاه میکنم ! ولی هوا روشن شده !
چشماشو باز میکنه : بیداری !
سکوت میکنم
-نخوابیدی؟
-مهم نیست
-چرا هست !
-نزدیکم میاد , دستمو میگیره
-چشماتو ببند
-من خوبم
-فقط ببندشون
پلک هامو رو هم میذارم و بعد برخورد لب های داغشوبا پیشونیم حس میکنم ! و بعد دیگه چیزی یادم نمیاد !
روز های بعدی بازم میگذرن , روزهایی که حس میکنم برای گذروندشون بازم بهش احتیاج دارم!
وقتی درو باز میکنم پالتوش سفید شده !
-برف قشنگیه هیوکی !
اروم برف هارو از شونه ش میتکونم
بازم شب . شب ها رو دوست دارم ! بازم کنارم میخوابه ,کاش بهم نزدیک نشده بود تا الان دست هام نزدیکی بیشتر نمیخواستن!
دستام به سمتش کشیده میشه ! به سمت پوست گرمش . نوازشش میکنم و اون فقط نفس بلندتری میکشه!
این یعنی بهم اجازه داده ؟ دستام پایین تر میان , انحنای کمرشو زیر دستم حس میکنم . خودشو بهم نزدیک تر میکنه !
این یعنی اجازه دارم ؟
بیشترپیش میرم . اون بود که اول دستامو گرفت ! که بهم گفت سرمای دستات قشنگه !
نمیتونم ! خواب اشفته م با گرماش اروم میشه ! بعد از مدت ها ارومم . نمیخوام از دستش بدم ... پس بیشتر پیش میرم
اون نزدیک تر میاد . انقدر نزدیک که حس میکنم با هم یکی شدیم . سرشو توی گردنم فرو میکنه , اروم اسممو صدا میکنه!
صدایی که دمای بدنمو چند درجه بالا میبره !
تب کردم ! تب دونگهه....تب گرمای بدنش ...تب عشق
صدای سر خوردن لباساش به سمت پایین حس خوبی به گوشم میده . ی حس هیجان انگیز ! میخوام لباشو برای اولین بار
امتحان کنم ولی جرات ندارن !
نفساش گردنمو میسوزونه . باید جرات سوختن داشته باشم پس سرمو جلو میبرم !
لب های نیمه بازشو بین لب هام میگیرم , این از توانم خارجه ! میبوسمش , حس عجیبی داره که از توانم خارجه !
بدنش بی حفاظ و بکر زیر دست های منه . دست هایی که روی تمام بدنش یک رد باقی گذاشته ! میخوام ردی باقی بذارم
که تا همیشه روحش و جسمش مال من باشه !
بهم اجازه میده , بهم اجازه عشقبازی میده ! تمام صورتش , گردنش رو غرق بوسه میکنم ! نباید درد بکشه ! تحملش رو ندارم
بازومو فشار میده . اسممو صدا میزنه....
من اینجام هائه ...نمیذارم اذیت بشی !
لحظه ای که اوج بازی عاشقانمونه و بعد ....
بدنش گرم و خسته بازم تو دست های منه ! موهاشو کنار میزنم , میبوسمش و اروم زمزمه میکنم : ممنون که اجازه دادی!
این بار منم همراهش میخوابم . اروم تر از همیشه !
صبح شده , کاش همیشه با هم توی شب میموندیم !
سرشو تو گردنم فرو میکنه
-دیشب خوب خوابیدی؟
لبخند میزنم , راحت ترین خواب عمرم بود ! انگار مرگ خواب هام تمام شده ! گرماش رگ های سردمو دوباره به جریان
انداخته! تو بغلم میگیرمش . سنگینی وزنشو دوست دارم....
.
زندگی گرمی برام شروع شده که مثل قبل نیست ! هوا هنوزم سرده ولی بهار نزدیکه .
روی صندلیم که میشینم صدای اویز بالای در ورودش و اعلام میکنه . به قدم های ارومش نگاه میکنم و فنجون رو به دهنم
نزدیک....
کنارم میشینه و دستم و میگیره . صندلیشو بهم نزدیک میکنه و سرشو نزدیک تر ! گردنشو کج میکنه !
-دونگهه؟؟
-اروم باش !
ارومم . تا هروقت که دستامو بگیره ارومم ! لبهاشو روی لبام میذاره . چشمامو میبندم و میبوسمش ! دنیای اطرافم انقدر دوره
که نمیبینمش !
.
هوا دیگه مثل قبل نیست . درخت ها دارن بیدار میشن . خورشید کم کم بالا میاد ....
میچرخه و ارنجش و رو سینه م میذاره
-بخوابیم ؟
-نه
-هائه بخواب ! خسته نیستی ؟ بخواب تا منم بتونم بخوابم !
-نه
بلند میشه . پشت پنجره میره
-سرما میخوری
-نه
-همین الان ی چیزی بپوش
توجه نمیکنه ! مجبورم میکنه کنارش برم و پتو رو روی شونه ش بندازم و بغلش کنم ! میخنده
-ببین هیوک
نگاه میکنم , دو تا شکوفه روی درخت نشستن . لبخند میزنم . بهار نزدیکه
دستمو زیر زانوهاش میذارم . بلندش میکنم
-باید بخوابی !
و برای چندمین بار اروم ترین خواب عمرمو تجربه میکنم !
.
زمستون ..بهار..تابستون ...پاییز...حالا دیگه همشون گرمای قشنگی دارن که خون و توی رگ های سردم جاری میکنن !
من همون هیوکم ولی این بار کسی هست که سرمامو دوست داره !
درو هل میدم , با لبخند همیشگیش منتظرمه !
گرمای عجیبی رو حس میکنم که مثل همیشه نیست !
لبخند میزنم , گرمای دونگهه ست .......
پایان



طبقه بندی: Eunhae-one shots،

تاریخ : 1392/04/24 | 11:41 ب.ظ | نویسنده : loosifer | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.