تبلیغات
◎ FunYa♥i◎ - love can come in to your heart so slow.p.36
ادامه

-پریسا:امضا کردی؟

-اره

و دوباره سکوتی مبهم

فردا همه با چهره های نگران به ویدا خیره شده بودن تا زمانی که دکتر اومد و گفت که باید برای عمل امادش کنن

مرضی رفت طرف جی بی و گفت

-مطمئنی میخوای خودت انجامش بدی

-این همه تتخصص به دست نیاوردم که بذارم یکی دیگه عزیزمو عمل کنه مطمئن باش

-باشه

همون موقع سام اومد طرفشون و با جدیت پرسید

-شما دکتر نونا هستید

جی بی یه نگاه بهش کرد و گفت

-اره منم

-فقط میخواستم بگم اگه یه تار مو از سر نونام کم بشه با من طرفی فقط یه دونه

-من تلاش خودمو می کنم

-تلاشت برای خودت من نونامو میخوام قبول؟؟

-اره قبول

بعد از عمل میام سراغتا سعی کن کارتو خوب انجام بدی

و راشو کشید  ورفت

-سایونه نه؟؟؟

-سام نه سایون

-خودشه؟؟

-اره

جی بی رفت تویه فکر عمیق

-مرضی:جی بی خوبی؟؟؟

-اره خوبم  من برم اماده شم تمام تلاشمو می کنم

-خوبه ممنون موفق باشی

داشتن ویدا رو از اتاق می بردن بیرون ک رسید و فقط نگاهش کرد و گفت

-فقط بیدارشو همین

بردنش توی اتاق عمل همشون رفتن تا منتظر باشن یه انتظار خیلی سخت

2ساعت می گذشت و هنوز خبری نبود

جونگ مین خودشو رسونده بود داشت با یونگ سنگ دعوا می کرد که چرا زودتر بهش نگفته؟!!

-جونگ:سلام به همگی

-سلام

بعد از این که با همه احوالپرسی کرد رفت طرف وویونگ  توی فکر بود اون قدر که هیچی متوجه نمیشد تا زمانی که جونگ مین تکونش داد و گفت

-ای عاشق دارم با تو حرف می زنم ها

-سلام تو کی اومدی؟؟؟

-به لطف شما الان

-بی مزه

-اون موقع گفتم پیداش می کنن کردن خیلی ها هنوز زیر اوار اون برفن الانم فقط باید به این فکر کنی که بلند میشه و بازم ماله تویه

-اما جونگ مین....

-اههههههههه دوباره برام جفنگیات نباف یه چیزی میگم گوش بده فعلا برم با مرضی حرف بزنم

رفت به طرف مرضی  که داشت به رز که روی پاش خواب بود نگاه می کرد

-جونگ:خوابه؟؟؟

-اره خوابه

-به چی فکر میکنی؟؟؟

-به نظرت تو این وضعیت به چی فکر می کنم

-تو نباید خیلی خودتو اذیت کنی مسوولیت اصلیتو یادت رفته

-چی؟؟؟

- رزو میگم

-اون که خوبه

-باشه اما اون یه مامان افسرده نمیخواد

همون موقع صدای کیو جونگ اومد

-مرضی:اینا این جا؟؟؟؟؟؟؟؟

-حدس می زدم خبرشون نکرده باشید من بهشون زنگ زدم

-پارک جونگ مین؟؟؟

-بله؟؟؟

-می کشمت

-سلام به همگی

-سلام

-حدس زدم چیزی نخورده باشید براتون غذا درست کردم اوردم

-جونگ:من که گشنم بود یه راس از فرودگاه اومدم این جا

-مرضی: من اشتها ندارم

-یونگ :اجباره از دست میری ها

-هیچیم نمیشه

-وویونگ کوش؟؟؟؟

-نمیدونم همین جا بود

-اوناهاش کجا بودی؟؟

-هیچی همین دوروورا(بابا بیچاره رفته دست به اب هااااااااااااااا)

بیا یه چیزی بخور

-نه ممنون گشنه نیستم

-باید بخوری

بچه ها کمی سرگرم شده بودن اما هنوزم هیچ کدومشون اروم و قرار نداشت

7ساعت می گذشت و هنوز خبری نبود تا زمانی که دکتر از اتاق عمل اومد بیرون  و همه رفتن به سمتش

-چی شد؟؟؟

-خوشبختانه موفق بود باید نتیجه رو ببینیم چی میشه

و بعد از اون جی بی اومد بیرون

-جی بی چی شد؟؟

-همه چی خوب بود  باید ببینیم نتیجه چی میشه

-تو خوبی؟؟؟

-اره

- پس چرا رنگت پریده؟؟؟

-چیزی نیست من میرم استراحت کنم

-باشه ممنون

سام دوید به طرفش

-اقای دکتر

نفس نفس می زد و با تمام توان می دوید

-نونام کو؟؟؟

-الان میارنش

 -وچی شد؟؟

-خوب بود اما باید دعا کنی که به هوش بیاد

-یعنی من دعا کنم به هوش میاد؟؟

-اره اگه تو دعا کنی به هوش میاد

-باشه ممنون

و خیلی ناگهانی جی بی رو بغل کرد

-قول میدم اگه نونا به هوش اومد یکی از شکلاتامو بدم بهت

و از جدا شد

جی بی با چشای پر از اشک بهش نگاه می کرد

-چرا گریه می کنی؟؟

-هیچی همین جوری

-فعلا خدافظ

-فعلا

و با مرضی رفتن تا ویدارو ببینن

مرضی همه رو فرستاد خونه و خودشموند وویونگم حالش بد شد و بهش سرم زده بودن مرضی رفت توی اتاق ویدا و روی صندلی کنار تخت نشست داشت فکر می کرد که احساس کرد یه چیزی تکون می خوره به خودش خندید و گفت باز از این توهما اما اون حرکت قطع نمی شد یه نگاهی به ویدا کرد که دید چشاش بازه  و دستشو تکون میده

فقط مات و مبهوت نگاش می کرد وقتی دید واقعا توهم نیست ویدا به هوش اومده یه جیغ بنفش زد که کل و دکتر و پرستارا ریختن تو اتاق اونا

-پرستار:چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-چشاشو ....چش ... چشاشو باز کرده دستشم داره تکون میده

-دکتر:این جارو خلوت کنید همه برید بیرون تا من معاینش کنم

همه از دور ور تخت رفتن کنار این قدر که شک زده بودن نمی تونستن هیچی بگن پرستارا دستگاهارو از ش جدا کردن و دکتر معاینش کرد تمام مدت....

 




طبقه بندی: love can come in to your heart so slow،

تاریخ : 1392/04/28 | 11:14 ب.ظ | نویسنده : marzy | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.