تبلیغات
◎ FunYa♥i◎ - love can come in to your heart so slow.p.35

توی اتاق کنار ویدا نشسته بود که صدای باز شدن درو شنید روشو برگردوند و جی بی رو دید

-سلام

-سلام دکتر ممنونم که اومدید

-وظیفم بود

-میدونم خیلی برات سخته

-هیچی نگو الان مهم جونه اونه

-باشه

-با پزشکش صحبت کردم و پروندشو خوندم

-چی شد؟؟

-متاسفانه منم همون نظرو دارم نمیشه کاری براش کرد و ففط معجزه بهمون برش می گردونه

-یعنی ما باید ...

-هیچ کاری از ما برنمیاد فقط خدا

-من برم فکر نکنم نامزدش دوس داشته باشه منو این جا ببینه

-اون چیزی نمی دونه

-حتی این که...

-هیچی نمی دونه در کل

-بازم موندن من این جا خوب نیست ولی با پزشکش در ارتباط هستم مراقبش باش

-هستم ممنون که اومدی

-خواهش می کنم

-خدافظ

-خدافظ

یه هفته ی دیگه گذشت و بازم بهودی تو  وضعش حاصل نشد همه نشسته بودن دور تختشو و سکوت بدی بود یکی از پرستارا درو باز کرد و گفت

-تیفانی کدومتونه

مرضی بلند  وشدگفت

-منم چیزی شده؟؟؟

-نه فقط یه نفر بیرون باتون کار داره

-الان میام

-یونگ:کیه؟؟؟

-نمیدونم باید برم ببینم کیه الان میام

از اتاق رفت بیرون و با چهره ی مضطرب جی بی مواجه شد

-سلام

-چیزی شده

-نه پس چرا

-بیا بریم تو دفتر دکتر تا برات همه چیزو بگم

رفتن و توی دفتر دکتر نشستن و اونا شروع کردن به حرف زدن کلی حرفو اصطلاحات تخصصی گفتن و اخرش

-اخر مطلبو بگید من هیچی از حرفاتون سر درنمیارم

-یعنی ما یه راه داریم برای نجاتش با ریسک خیلی بالا

-چه راهی

-عمل جراحی

-عمل؟؟؟

-اما ...

-اره ریسکش خیلی بالاست اما راه دیگه ای نداریم

-من نمی تونم تنهایی تصمیم بگیرم باید با بقیه صحبت کنم

-باشه

-درصد ریسک...چه قده؟؟؟

-80 به 20

-باشه من باهاشون صحبت می کنم

-مرضی این تنها شانسشه سعی کن راضیشون کنی

-سعی خودمو می کنم

از دفتر خارج شد و رفت پیش بچه ها همشونو توی اتاق جمع کرد و شروع کرد به حرف زدن

-بچه ها من برای درمان ویدا از یه دوست قدیمی کمک خواستم اونم چند هفتس داره با دکتر مین روی پرونده ی ویدا کار می کنه  و همه ی پزشکا به این نتیجه رسیدن که ویدا عادی به هوش نمیاد و باید عملش کنن و این کار نیاز به رضایت داره شما نه مجبورید و نه هیچ چیز دیگه ولی این تنها شانس اونه تنها شانسی که اونو به ما برگردونه من تنهایی نمی تونم تصمیم بگیرم به کمک شما هم نیاز دارم این تصمیم هر چه زود تر گرفته بشه بهتره پس فکراتونو بکنید دکترا گفتن اگه موافق باشید فردا می تونن عملش کنم

-وویونگ: و در صد ریسک این عمل چه قدره؟؟؟

-80به 20

-و تو به خودت اجازه میدی پای اون برگه رو امضا کنی

-اگه ویدا بهم برگردونه اره

- وویونگ: من نمیذارم

- این تنها راهه

-اما من اجازه نمیدم الان مطمئنم که زندس نفس می کشه اما بعد از اون عمل هیچ تضمینی نیست

-مرضی:وویونگ این اخرین راه ماست

-تو میخوای ویدا رو بکشی لعنتی خودت میگی 80به20بعد میخوای قبول کنی؟؟؟

بغض بدی همشونو به سکوت وادار کرده بود اما مرضی کم نیوورد

-اما...

-وویونگ:ساکتتتتتتتتت نمیخوام چیزی بشنوم

-پریسا: تو حق نداری با اون این جوری حرف بزنی

-مهم نیس پریسا فقط وویونگ اینو بدون که اون اگه داره نفس می کشه به زور این دستگاهاست اگه داریش به زور این دستگاهاست اینو بدون با این کارت داری به من به سام به هممون ظلم می کنه به چی دل خوش کردی به این که روی این تخته و نفس می کشه اونم به زوره یه مشت لوله و دستگاه و برق و باتری نه وویونگ این جوری فقط داری عذابش میدی همین. اگه قراره تا اخر عمرش همین طوری وصل به این اتا اشغالا باشه بهتره بمیره خودتم خوب میدونی نظر خودشم همین این برای من کافی نیست من میخوام بام حرف بزنه کنارم راه بره بام کل کل کنه پیشم و باشه مثل همیشه ازم مراقبت کنه اگه این که رو این تخته با چشای بسته بی هیچ حرکتی و به زور نفس می کشه برات کفایت می کنه خود دانی

و با گریه از اتاق رفت بیرون(الان میرم هفته اینده میام)

همه سکوت کرده بودن اذین بلند شد و گفت میرم دنبال مرضی

-وویونگ:نه من میخام برم باهاش حرف بزنم

-یونگ:لازم نکرده به اندازه کافی حرفاتو زدی

-یونگ سنگ الان منو اونیم که باید تصمیم بگیریم ما میخوایم پای اون برگه رو امضا کنید میخوام باهاش حرف بزنم

-به خدا اگه...

-حواسم هست فقط میخوام باش حرف بزنم

از اتاق رفت بیرون مرضی توی راهرو نشسته بود و گریه میکرد تا اونو دید روشو برگردوند وویونگ رفت و نشست پیشش

-مطمئنی؟؟؟

-نه اما دکترا گفتن حالت عادی به هوش نمیاد

-باشه قبول اما اگه اتفاقی براش افتاد تقصیر تویه

-قبوله تو امضا کن دکتراشو می شناسم و اینو یادت نره اگه خدا نخواد هیچی نمیشه بریم دفتر دکتر

هر دوتاشون رفتن طرف دفتر دکتر و وراد شدن و جی بی و دکتر نشسته بودنو صحبت می کردن با ورود اونا دوتاشون بلندشدن

-خوش امدید

-ممنون دکتر وویونگ جی بی دکتری که در موردش حرف زدم

-خوش وقتم

-منم همین طور

ما اومدیم که بگه های رضایت و امضا کنیم

-این بگه ها باید توسط اقوام درجه 1 امضا بشه اما چون شما کسی رو این جا ندارید خودتون باید امضا کنید

برگه هارو گرفتن و یه نگاهی بهش انداختن

-اگر مطمئن نیستید؟؟؟

-نه مطمئنیم

هر دو برگه هارو امضا کردن

-جراحا کیا هستن

-ما بهترین جراحارو در نظر گرفتیم

-جی بی من و  یه کادر خیلی مجرب

-امیدوارم همه چیز خوب پیش بره

هر دو بلند شدن و از دفتر خارج شدن و رفتن به طرف اتاق بچه ها تا وارد شدن نگاه های نگران احاطشون کرد




طبقه بندی: love can come in to your heart so slow،

تاریخ : 1392/04/27 | 11:13 ب.ظ | نویسنده : marzy | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.