تبلیغات
◎ FunYa♥i◎ - love can come in to your heart so slow.p.33
ادامه لطفا

روز مرخص شدن مرضی

-من بفهمم شما چرا تو این یه هفته نذاشتین من از این اتاق برم بیرون خیلی خوبه

-پری:مگه دگتر نگفت استراحت مطلق

-خوب

-پس نباید از جات تکون بخوری

-من شمارو نشناسم مرضیه نیستم دارین یه چیزی رو از من قایم میکنین مطمئن باش

همون موقع دکتر اومد داخل

-شما که باز دارین هرس می خورین؟؟؟؟؟

-دکتر امروز مرخصم دیگه

-با این وضع فک نکنم

-دکتر یا امروز مرخصم می کنین یا با رضایت خودم خودمو مرخص می کنم

-باشه اما باید به اعصاب خودتون مسلط باشید

-باشه اون برگه های مرخصی رو امضا کنید

-خیلی عجله داری؟؟؟؟؟؟

-میخوام برم ببینم اینا چیو دارن از من قایم می کنن

دکتر نگاهی به پریسا کرد و سرشو با تاسف تکون داد  برگه ها رو امضا کرد و گفت

-بهتره اروم باشید

و از اتاق رفت بیرون پری هم باش رفت

-چه طوره دکتر

-خوبه خیلی وقته خوبه اما من به خاطر شماها نگهش داشتم باید همون موقع بهش می گفتید

-اما دکتر ....

-بیشتر نمیشه ازش قایم کرد هرچی زود تر بدونه بهتره همین الانشم می ترسم دوباره حالش بد بشه با این مشکلی که ایشون دارن

-چه مشکلی؟؟؟

-شما خبر ندارید؟؟؟

-نه

-تیفانی سام و رز همشون به یه مسمومیت بلند مدت دچار شدن که واکنش های خیلی شدیدی به نوسانات عصبی نشون میده

-یعنی چی؟؟؟؟؟؟

 -ممکنه از هوش بره تشنج کنه خون دماغ بشه و از این جور واکنش ها

-چیزی به ما نگفتن

-بله اما چنین مشکلی هست شاید جدیدا غیر فعال شده باشه اما طبق تحقیقات ما ممکنه با هیجانات خیلی شدید دوباره فعال بشه

-یعنی...

-بله یعنی ممکنه از اونی که فکر می کنید بد تر بشه باید زودتر بش می گفتین

-ممنون

برگشت توی اتاق پرستار داشت سرم و از توی دستش در می اورد تا کارش تمام شد بلند شد و خیلی سریع اماده شد

-کجا؟؟؟؟؟؟

-کار دارم

-وایسا یونگ قراره بیاد دنبالمون

-هنوز چلاغ نشدم کار دارم

-کجا میری ؟؟؟

-مگه یونگ سنگ ماشینمو نذاشته تو  پارکینگ

-چرا ولی گفت خودشم میاد

-تو برو تو کافی شاپ منتظرم باش من میام تو همین بیمارستان کار دارم

-کجا میری

اما نیاستاد که حرف پریسا رو بشنوه رفت سوار اسانسور شد و رفت دفتر دکتر بدون این که در بزنه درو باز کرد

-وایییییییییی چه سرعتی

- دکتر ویدا کجاست ؟؟؟

-از من می پرسی؟؟؟

- اگه تو این بیمارستان خرا ب شده نبود میومد پیشم

-مگه نیومده؟؟؟

-دکتر شما همه چی رو می دونید تظاهر به ندونستن نکنید

-من اجازه ندارم چیزی بگم منتظر باشید میان بهتون میگن

-دکتر اونا می خواستن چیزی بگن تا الان می گفتن دارم از شما می پرسم کار سختی نیست میرم پذیرش

-مطمئنی میخوای الان بدونی؟؟؟ فکر نمی کنی بقیه هم باشن بهتره؟؟

-نه همین الان

-فقط قول بده اروم باشی

-سعی می کنم

-بیا بریم

داشتن از راهرو های شلوغ بیمارستان رد می شدن که دکتر برگشت طرف مرضی

-حداقل بگو اون دوستت که این جاست بیاد

-دکتر بریم نگران نباش

رسیدن به بخش مراقبت های ویژه مرضی با تعجب به دکتر نگاه کرد

-مراقبت های ویژه؟؟

-بیا

هر دو وارد شدن دکتر جلو رفت کنار یکی از پنجره ها ایستاد منتظر موند تا مرضی هم برسه تا رسید شروع کرد به حرف زدن

-سه روزه تو کماست روزای اول داشت بهبود پیدا می کرد اما یه شوک بهش دست داد و رفت تو کما و میدونی کما یعنی چی؟؟!!

-یعنی نه دارمش نه ندارمش

با سرعت از بخش خارج شد و رفت توی پارکینگ سوار ماشین شد و از بیمارستان رفت بیرون دکتر سریع با پریسا تماس گرفت که رفت اما تا پریسا بهش رسید از در بیمارستان رفت بیرون

.

.

.

یه هفته از رفتن مرضی می گذشت و هیچ خبری ازش نبود یونگ و پریسا داشتن با هم حرف می زدن

-یونگ:چرا گذاشتی بره؟؟؟

-نتونستم جلوشو بگیرم انگار میدونست

-میدونم الان کجان ؟ هرجایی که می دونستم و دنبالش گشتم اما نبود

همون موقع مرضی اومد

-یونگ: تو تو ... تواین یه هفته کجا بودی؟؟

-رز کجان؟؟

-کجا بودی؟؟

-میگم رز کجان

-برا تو فرقی هم می کنه؟؟؟

-یونگ ؛رزکجان ؟

-به تو چه؟؟؟

-یونگ سنگ اذیت نکن

-کجا بودی؟؟

-خونه ی دوستم رز کجان؟؟

-کدوم دوستت؟؟

-سوزی بگو کجان؟؟؟

-خونه پیش زینب

-خوبه برم ویدا رو ببینم میرم پیشش

-مرضیه خوبی؟؟؟

-اره خوبم فعلا




طبقه بندی: love can come in to your heart so slow،

تاریخ : 1392/04/25 | 11:13 ب.ظ | نویسنده : marzy | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.