تبلیغات
◎ FunYa♥i◎ - love can come in to your heart so slow.p.32
بقیش

سنگینی دستی رو روی شونش احساس کرد

-جونگ:پاشو برو تو اتاقت استراحت کن

-ویدا...

-الن منتقلشون می کنن سئول من باشون میرم

-اما

-خیالت راحت باشه راه داره باز میشه شما زود میاین

-میخوام باش بیام

-فقط یه نفر میتونه بیاد من برم بهتره باید کاراشونو انجام بدم

-باشه  تا زمانی که برین من می مونم پیشش

-باشه

یونگ سنگم از دیشب تا حالا بیدار بود

-یونگ سنگ هیونگ نمیری پیش رز

-نه اینا چرا به هوش  نمیان

-دکتر گفت ممکنه تا چند روز بی هوش باشن نگران نباش

همون موقع دخترا اومدن سام اومد طرف وویونگ و همین طوری فقط به ویدا نگاه می کرد

-سام:چی شده نونا چرا بیدار نمیشه

-هیچی فقط خوابه خیلی خستس

-خاله مرضی هم خوابه

- اره دوتاشون خسته بودن خوابن

یونگ سنگ رز و از پریسا گرفت

-گریه نکرد؟؟؟؟؟

-چرا ولی خوابوندیمش

-ممنون

همون موقع مدیر اومد

-اماده ان هلی کوپتر اومده

-اره

چند نفر اومدن و اونا رو بردن توی هلی کوپتر وویونگ رفت تو اتاقش رزو یونگ سنگم رفتن توی اتاقشون همون موقع خبر اومد که راه باز شده و میتونن برگردن همه مشغول جمع کردن وسایلشون بودن و خیلی زود اونا هم خودشونو رسوند به سئول رفتن خونه وسایلشونو گذاشتن و یه دوش گرفتن تا فردا صبح برن بیمارستان

.

.

.

همه وارد بیمارستان شدن(دقت کردین اینا همش گروهی رفت و امد میکنن)جونگ مین و کیو جونگ بالا سرشون بودن

-یونگ:چه خبر؟؟

-مرضی دیشب  چند دقیقه به هوش اومد اما باز از هوش رفا ویدا هم هنووز همون جوریه

-وویونگ:دکتر چی گفت؟

-گفت طبیعیه اما نباید خیلی طولانی بشه

-اها میشه دیدشون

-اره تو اتاقن

وویونگ رفت توی اتاق بقیه هم خواستن دنبالش برن که جونگ نذاشت و گفت بذارین تنها باشن این جوری بهتره

-وویونگ وارد اتاق شد و مثل همیشش اول پیشونیه ویدا رو بوسید و نشست و بهش خیره شد تا زمانی که دکتر اومد داخل

-چه طوره دکتر

-وضعیت عمومیش خوبه اما هر چه زود تر باید به هوش بیاد

-مشکلی هست

-نه اما اگه به هوش نیاد پیش میاد

-چه قد دیگه وقت داره تا به هوش بیاد؟؟

-شما نگران نباش هنوز وقت داره

جونگ مین وارد اتاق شد و گفت

-دکتر تیفانی به هوش اومده

-اومدم شما برید اون جا

-تا جواب ازمایشاشو بیارن برمی گردم

.

.

.

دکتر داشت مرضی رو معاینه می کرد

-چیزی یادتون میاد میدونید چی شده ؟؟؟ کسی رو به یاد میارید؟؟(الان اگه چیزیم یادم بود با این طرز سوال پرسیدن تو یادم رفت)

-اره ویدا کجان

-اون خوبه میتونی بگی اسمت چیه

-چویی تیفانی النم میخوام بدونم ویدا کجان چرا نیومده

-چیزی یادتون میاد چرا تو بیمارستانید

-اخرین چیزی که یادم میاد اینه که تو پیست بودیم

-چیزه دیگه ای یادتون نمیاد

کمی فکر کرد:نه چیزی یادم نمیاد

-خوب ایشون مشکلی ندارن تا هفته دیگه مرخصن فقط الن نباید خیلی به خودشون فشار بیارن استراحت مطلق

-بله دکتر

.

.

.

-جوابا نرماله فقط نمی دونم چرا به هوش نمیاد

-دکتر چه مشکلی هست؟؟؟

-خودمم نمی دونم باید چند تا ازمایش دیگه انجام بدیم و باز از سرش عکس بگیریم میگم ام ار ای اورژانسی انجام بدن باید ببینم ضربه ای به سرش وارد شده یا نه

-دکتر به هوش میاد

-امیدوارم شما خیلی نگران نباشید میگم پرستارا بیان کارارو انجام بدن

-ممنون

برگشت رف ویدا

-ویدا چرا این قدر منو اذیت می کنی بلند شو دیگه خواهش می کنم من دیگه طاقت ندارم

پرستارا اومدن تا دستورای دکترو انجام بدن وویونگ توی افکار خودش غرق شد




طبقه بندی: love can come in to your heart so slow،

تاریخ : 1392/04/24 | 11:13 ب.ظ | نویسنده : marzy | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.