تبلیغات
◎ FunYa♥i◎ - love can come in to your heart so slow.p.27
قسمت بعدیش

-جانگ وویونگ همین الان بر می گردیم سئول

اما وویونگ توجهی نکرد وهمین طوری دست ویدا رو می کشید

-وویونگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ  می شنوی چی میگم؟؟؟؟؟؟

-اره

-پس چرا حرف گوش نمیدی؟؟؟؟؟

-یه امشبو بی خیال ویدا

-وویونگ

-حرفشم نزن

-وویونگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

-این قدر غر زدی تا حالا رسیده بودیم بالا

-خیلی بی مزه ای

با وویونگ رفتن بعد از مدتی کوه نوردی به مقصدشون رسیدن هر دو تاشون خیلی خسته شده بودن

-وویونگ خیلی بد جنسی

-چرا چون اوردمت این جا بگردی

رو کرد به ویداو گفت

-خودت گفتی ارتفاعو دوست داری

-ارتفاع و دوست دارم اما الان....

نفسشو داد بیرون و حرفشو ادامه داد

-نگران بچه هام

-اونا بچه نیستن

-اتفاقا هستن(ویدا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟به چارتا ادم گنده میگه بچه)

-ویدا تو چرا این قدر نگرانی یکیشون بچس دوتاشون بچس همشون که بچه نیستن تازه یونگ و جونگم باهاشونم

-باهاشونن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه جایی رفتن؟؟؟؟؟؟

وویونگ فهمید سوتی داده خفننننننننن

-ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-میگم مگه جایی رفتن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-ها نه جای خاصی نرفتن

با یه قیا فه ی طلبکار به وویونگ نگاه می کرد طوری که وویونگ فکر می کرد اگه همین الان حرف نزنه ویدا زبونشو از حلقش در میاره و از همون کوه اویزونش می کنه(اثرات داستان تو و سوپر ناتوراله)

اب دهنشو غورت داد وخیلی اروم گفت

-جای خاصی نرفتن نگران نباش

-داد زد:جانگگگگگگگگگگگگگگگ وویونگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ

-خوب رفتن اسکی

-چیییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟

-اسکی

وویونگ نفسشو داد بیرون و گفت

-اوففففففففففففففففففففففففففففف از دست تو عین این بازپرسا از ادم حرف می کشی

ویدا بلند شد و راهی رو که اومده بود شروع کرد به برگشتن

-وویونگ:کجا؟؟

-دنبال بچه ها

-کجا داری میری این موقع؟

-همون جایی که الان اونا هستن

-ویدا

-حرف نباشه وویونگ

-ویدا اونا...

برگشت و با عصبانیت تو چشای وویونگ ضل زد

-اونا چی؟؟؟ تنهایی رفتن اون جا

-گفتم که تا جایی که من خبر دارم یونگ سنگ و جونگ مین باهاشون رفتن بقیه هم فردا میرن

-عاقل تر از اونا نبود اونا که خودشون بدتر از اینان

-ویدااااااااااااااااااااا

-کوفت..... سویچ

-ویدا خواهش م....

-گفتم سویچ

وویونگ سویچو گذاشت تو دست ویدا اونم با سرعت به سمت پائین کوه برگشت

-ویدا وایسا منم بیام

اما انگار صدایی نمی شنید در نصف زمانی که اومده بودن رسیدن پائین ویدا خودش نشست پشت فرمون

-کدوم پیست؟؟؟

-ویدا بریم خونه خودشون دو روز دیگه بر می گردن

برگشت به وویونگ نگاه کرد و گفت

-وویونگ....کدوم پیست؟؟؟؟؟؟

-پیست اصلی

-افرین پسرخوب

ویدا ماشینو  روشن کرد و با بیشترین سرعت حرکت کرد

-جونگ:ما میخوایم بریم پائین بازی کنیم شمام میاین؟؟

-پری:اره

-زینب:اره بریم

-یونگ:بریم خوبه

-مرضی:شما برید من می مونم پیش بچه ها

-یونگ: می مونم پیشت

-نه تو برو

-زینب:خوب من می مونم

-نه شما برید هوا سرده نمی تونم رزو بیارم بیرون سامم سرما میخوره ما صبح میریم

-سام:مرضی من میخوام برم برف بازی

-فردا با هم میریم رزم می بریم

-اما مرضی...

-سام سرما میخوری دیگه من جواب نونا رو چی بدم

یه قیافه ی مظلوم به خودش گرفت

-مرضیییییییییییییییییییییییی

-اصلا سام فردا صبح

-جونگ:من مراقبشم

-تو خودت یکی و میخوای که مراقبت باشه

-مرضی؟!!!!!!!!!!!

-هان؟؟؟چیه

-جونگ:اعصابت ضعیف شده ها هر چه قدر گفتم با این ویدا نگرد روت تاثیر میذاره

-پارک جونگ مین من قبلا هم اعصاب نداشتم میری یا خودم بفرستمت

-اوه اوه ما رفتیم بقیه هم بیاین

همه رفتن پائین و یونگ مونده بود و تمام مدت به مرضی ضل زده بود(بیا برو که اعصابم خورده از دستت دوتا حرفم بار تو می کنم ها)

مرضی که تو فکر بود متوجه یونگ نبودو به رز که اروم خوابیده بود نگاه می کرد

-یونگ:نگرانشی؟؟؟؟؟؟

مرضی که فکر نمی کرد کسی اون جا باشه شوکه شد و برگشت طرف صدا

-تو این جایی؟؟؟؟؟

-خیلی تو فکر ی؟؟

-اره

-نگرانشی

-نگرانه کی؟؟؟

-کوچه ی علی چپ خوب کوچه ای یه

-یونگ س...(الان جریان گیراییه غورباغس....)

-نگرانش نباش

-نمیشه

-خوبه با هم دعواتون شده؟!!!!

-خوب دعوامون شده باشه چه ربطی داره من نگرانم می ترسم دیوونه بازی در بیاره

-اونقدرام کله شق نیست

-مشکل همینه خیلی بیشتر این حرفا کله شقه

-نگران نباش

-میگم نمیشه

-بهش زنگ بزن

-زدم بر نمی داشت

-پس جای بد نیست

-هو یونگ سنگ

-باشه

-پاشو برو منتظرتن

-این یعنی میخوام تنها باشم

-اصلا نرو تا فردا صبح بشین همین جا منو نگاه کن

-حسودیم شد

-بشه خو چه کار کنم

-باشه باشه من رفتم

-مراقب خودت باش

-باشه تو هم مراقب خودتو بچه ها باش کاری داشتی زنگ بزن

.

.

.

-جونگ:نیومد ؟؟؟؟؟؟؟

-نه

-چرا؟؟

-چیزی نیست یه ذره نگرانه

-این یه ذرس خدا به داد زیادش برسه

-جونگ:ما که اخر سر از کار این دوتا دنیاوردیم

-اذین:درم نخواهی اورد زیادی به خودت فشار نیار ما سال هاست نفهمیدیم شما که دیگه....

-پری:واییییییییییی اومدین این جا ور ور کنین بیاین برین به کا رو زندگیتون برسین تو رابطه ی خصوصی دخترای منم کنکاش الکی نکنید یالا

-یونگ و جونگ:دخترات؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-ها اینا حالیشون نیست  هیچی  بی خیال

همون موقع یه صدای اشنا توجهشونو جلب کرد

رسیدن به پیست و ماشینو پارک کردن همون موقع ویدا بچه ها رو دید و رفت به سمتشون

-به به جمعتون جمعه

همه با تعجب داشتن بهش نگاه می کردن عصبانیت توی صورتش موج می زد همشون ساکت شده بودن

-ویدا:بفرماید ادامه بدید

-جونگ:ما برات توضح می دیم ویدا

-توضیح دیگه واسه چی دارم می بینم

-ویدا....

-ویدا چی هان؟؟؟؟؟

-ما ... ما...

-بگو دیگه شما چی؟؟؟

-ما فقط ...

-فقط یه دیوونه بازی ساده کردین و این موقع که خطر بهمن از همه ی مواقع بیشتره ورداشتین اومدین پیست اسکی

-مشکلی که پیش نیومده

-حتما مشکلی باید پیش بیاد تا به اون عقل اکتون فشار بیارید

-ویدا...

-ویدا و کوفت...

یه نگاهی به همه کرد و گفت

-سام کوش ؟؟؟؟؟مرضی؟؟؟؟؟؟؟؟رز؟؟؟؟؟؟؟

-یونگ:بالا

-چرا؟؟؟؟؟؟

-گفت بچه هارو بیاره پائین سرما میخورن اونارو نگه داشت بالا خودشم موند پیششون

-بریم بالا

-اتاق 152

-مگه قراره شما این جا بمونید

-هوم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-تشریف میارید بالا

-واسه چی ما تازه رسیدیم

-میاین بالا وسایلتونو جمع می کنید بر می گردیم

-ویدا

-مشکلی هست؟؟؟

ان چنان جدی و با عصبانیت این حرف و زد که دیگه کسی چیزی نگفت و همه پشت سر ویدا رفتن بالا و تو اتاقای خودشون تا وسایلشونو جمع کنن

همون موقع گوشی ویدا زنگ خورد

-هه دختره ی دیوونه.... یونگ اتاق شما 152 بود دیگه

-هوم ...اره همون جاست

ویدا رفت دستشو گذاشت روی دسته ی در ولی برگشت یه خنده ی شیطنت امیز کرد و برگشت طرف یونگ

-برو بهش بگو وسایلشو جمع کنه داریم میریم و از منم چیزی نگو

-ویدا از صبح تا حالا کم هرس نخورده

-تو کاریت نباشه چیزی هم نگو که من اینجام

-باز چه برنامه ای تو سرته

-برو تو

-باشه

یونگ رفت و ویدا و وویونگم رفتن پائین منتظر بقیه شدن

-وویونگ:ویدا حالا که اومدن گناه دارن

-تو کار من دخالت نکن میدونم دارم چه کار می کنم

وویونگم ساکت شد

همه دونه دونه اومدن پائین و اخرین نفرا یونگ و مرضی و سام بودن مرضی که کلا تو این عالم سیر نمی کرد با صدای سام به خودش اومد

-نوناااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

و دوید طرفش ویدا هم دستاشو باز کرد سام خودشو انداخت بغل ویدا

-چه طوری جوجه

-خوبم

قیافشو کج و کوله کرد

-نونا دلم برات تنگ شده بود

-دل منم برات تنگ شده بود

و لپ سام و ماچ کرد

تا اون موقع مرضی و یونگم رسیده بودن مرضی یه سلام کرد و حواسشو به رز که تو بغلش بود پرت کرد

-زینب:بریم؟؟

-ویدا:اول دعوا؟؟؟ این موقعه پیست اومدنه؟؟؟بعضی هم که یه زمانی پاتوقشون این جا بوده نباید بدونن

و موقع گفتن این حرف به مرضی نگا می کرد ولی اون حرفی نزد

جونگ:اوههههههههههههه اون شکلی نگاش نکن بعضیا گفتن اما ما گوش نکردیم

-پری:راست میگه تو این یه مورد این بیچاره تقصیر کار نیست

مرضی یه چیزی زیر لب گفت کسی نفهمید چی گفت

-جونگ:چی؟؟؟؟؟

-مرضی:چی چی؟

-پری:چی گفتی

-هیچی

-بریم

-بریم

مرضی اولین نفر از هتل زد بیرون و بقیه هم رفتن پشت سرش و رفتن طرف ماشینا داشتن سوار میشدن که ویدا مرضی رو صدا زد

-مض مض

مرضی با تعجب برگشت

-هوم؟؟؟؟؟

-بیا پیش خودم

-یونگ تنهاست

-کی گفته وویونگ میره پیشش

-وویونگ:ویدا

-مشکلیه

-نه خیرررررررررررررررررررررر

و رفت طرف ماشین یونگ سنگ

-یونگ:برو دیگه منتظرته

-یونگ سنگ

-برو

-باشه

رفت طرف ماشین وویونگ و سوار شدن




طبقه بندی: love can come in to your heart so slow،

تاریخ : 1392/04/19 | 11:09 ب.ظ | نویسنده : marzy | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.