تبلیغات
◎ FunYa♥i◎ - love can come in to your heart so slow.p.25

یه ماهی از اون جریان می گذشت ویدا روز به روز بد تر میشد دیر میومد حرف نمی زد دعوا داشت گاهی وقتا اصلا دو سه روز خونه نمیومد گوشیشم خاموش می کرد

اون شبم مثل شبای دیگه  ای که دیر اومده بود و همه رو بیدار نگه داشته بود وارد خونه شد سام پرید جلوش اما بی تفاوت پله ها رو طی کرد سام رفت دنبالش اما ویدا ان چنان داد بی سابقه ای سرش کشید که سام همون جا زد زیر گریه(با نوشتن این تیکه رسما منو شهید حساب کنید دیگه)

مرضی رفت طرفشوو بغلش کرد و دادش دست پری

-هییییییییییییی ویدا اعصابت خرده سر بچه خالی نکن

-دلم میخواد

-می برمش خونه خودمون

و رفت توی اتاق سام تا وسایلشو برداره

-ویدا:خونه سام این جاست همین جا هم می مونه

اما مرضی توجهی نکرد

-با توام مرضی

-می برمش پیش خودم هر وقت فکر کردی حالت بهتره بیا دنبالش

وسایل سامو از دستش گرفتو گذاشت سر جاشو ن

-باشه ولی من دیگه این جا نمی مونم

رفت تو اتاق خودش رزو که خواب بود برداشتو وسایلشو جمع کرد و رفت پائین وبدون هیچ حرفی رفت بیرون  یونگ سنگ که گیج شده بود فقط گفت خدافظ و کتشو برداشتو دوید دنبالش

ویدا اومد کنار راه پله

-سام بیا بالا بخواب مگه تو فردا مدرسه نداری

اما سام فقط با ترس نگاش می کرد

-باتواما سام

-نمیخوام

-میگم بیا ببینم

-ریحان:من میخوابونمش

-لازم نکرده خودم میخوابونمش زود باش سام

سامم با ترس راه افتاد و رفت بالا

-دیگه به هیچ وجه تا این موقع شب بیدار نمی مونی چه من باشم چه نباشم بچه که نیستی

بردش توی اتاقش و پتو رو کشید روش

-نونا برام کتاب نمیخونی

-نه

رفت و چراغو خاموش کرد

همون موقع وویونگم رسید

-خوبی ویدا کجا بودی؟؟

-خوبم یه جایی بودم

-کجا

-یه جایی

-مگه قرار نشد دیگه این جوری ناپدید نشی چرا گوشیتو خاموش می کنی چرا با مرضی و سام دعوا می کنی؟؟؟

-همینه که هست الان خستم میخوام بخوابم

رفت تو اتاقشو درو محکم بست

-ویداااااااااااااااااااااااااااااااااا

-خوابم میاد وویونگ

-از دست تو صبح با هم صحبت می کنیم

-صبحم باید برم کار دارم

-حرف می زنینم بعد میری

-شب به خیر

-خوب بخوابی

-ریحان:چی شد

-هیچی

-من میرم پیش سام

-باشه

ریحان رفت بالا وویونگم مشغول صحبت با بقیه شد

حدودای هفت و هشت صبح بودکه ویدا بلند شد و وویونگ رفت که باهاش صحبت کنه

-ویدا

در حالی که لباسشو توی اینه مرتب می کرد گفت

-میخوای حرف بزنی باید برم

-گوش میدی بعد میری

-حوصله ندارم

-باید داشته باشی

-برای من بایدی وجود نداره

-به وجود میارم

-برو بابا بذار باد بیاد

-ویدا شوخی ندارم باهات این چه زندگیه ای برای خودت درست کردی

-همینه که هست به تو هم ربطی نداره

-ویدا ما همه نگرانتیم

-بچه نیستم

-ولی با این رفتارت نشون میدی هستی

-باشه بابا تو راست میگی برو کنار بذار رد شم

-کجا

-به تو چه ؟؟؟

-پس نمیری

-وویونگ با زبون خوش برو کنار

-اگه نرم

-می برونمت

-یالا زود باش

-وویونگ برو کنار

-یالا دیگه ببینم زورت چه قدره

ویدا هم یه تنه ی محکم به وویونگ زد جوری که پرت شد رو زمین

-دیدی زورم از تو بیشتره

و از خونه رفت بیرون

وویونگ کلافه همون جا رو زمین نشسته بود

-زینب:چی شد ؟؟

-هیچی این جوری نمیشه باید از یه راه دیگه وارد بشیم میشه ریحانوصدا بزنی به مرضی هم زنگ بزنی بگی بیاد

-میخوای چه کار کنی؟؟؟

-یه نقشه ای دارم

-نقشه؟؟؟

-اره برو بهشون بگو بیان تا بگم

همشون دور هم جمع شدن و وویونگ تمام برنامشو توضیح داد

-ریحان:خوبه اما ...

-مرضی:دیگه اما و اگر نداره خوبه از فردا هم همین کارو می کنیم

-پری:خوبه اما ما...........

-مرضی: شما میاین خونه ما

-خونه ی شما؟؟؟؟؟؟

-نمیخواین برین مریخ همین دوتا خیابون بالاتره

- میدونم اما...

-وایییییییییییییییییییییییی دیگه این قدر اما واگر نداره

-یونگ سنگ چی؟؟؟

-مگه من میخوام یونگ سنگو بندازم بیرون ما سی خودمون شما سی خودتون ریحان تو هم میای اون جا

-چییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-ارد نخود چی

-من ویدا رو تنها نمیذارم

-نه مثل اینکه شما کاملا نگرفتی

-وویونگ قراره بیاد این جا بمونه ها

-خوب بیاد

-واییییییییییییییییییییی خدایا از دست تو ریحان بی خیال شماها وسایلتونو جمع کنید فردا من میام دنبالتون

ساعت حدودای دو بعد از ظهر بود که گوشیه پریسا زنگ خورد

-سلام

-مرضی:سلام

-خوبی

-بد نیستم چه خبر

-هیچی ویدا و وویونگ دارن حرف می زنن

- دارم میرم دنبال سام چند دقیه دیگه اون جام اماده باشید داخل نمیام اون ریحانم با خودت وردار بیار

-باشه

مرضی رفت دنبال سام و بعدم دخترا  وقتی می نشستن توی ماشین

-رز کوش؟؟؟

-پیش یونگ سنگ امروز خونه بود

-خوبه

-بریم

و به سمت خونه ی مرضی حرکت کردن

داخل خونه ویدا و وویونگ

(ویدا اینم اسمه شوهرت داره ادم نمی تونه قبلش و بذاره احساس می کنه اشتباه نوشته)

-وویونگ:ویدا ما تصمیم گرفتیم که بچه ها یه چند روزی برن پیش مرضی و من بیام پیش تو دنبال سامم رفتن الانم دارن میرن

-چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-همینی که شنیدی.......... قراره ما دو تا یه ذره با هم باشیم تا تو حالت بهتر بشه و خوش اخلاق تر بشی

-شما غلط کردین

-غلط کردیم یا نکردیم این تصمیمیه که هممون گرفتیم

-بدون مشورتو هماهنگی من غلط کردین تصمیم گرفتین

-رای با اکثریته

-من خودم جای ده نفر یک دو من خودم برای خودم تصمیم میگیرم

-ما هم برای تو تصمیم نگرفتیم برای خودمون تصمیم گرفتیم

-شما بی جا کردین

-حالا که کردیم دیگه کاریه که شده

-کاریه که کردین یا شده

-هر دو گزینه

-تو حق نداری این جا بمونی اونا هم بر می گردن

-دیر شده اونا همین الان با مرضی رفتن

-چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-رفتن

وویونگ روی مبل لم دادو  کنترل و گرفت دستش

-یه فکری هم به فکر شام بکن گشنمه

-کوفتم خوردی

..............................




طبقه بندی: love can come in to your heart so slow،

تاریخ : 1392/04/18 | 10:57 ب.ظ | نویسنده : marzy | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.