تبلیغات
◎ FunYa♥i◎ - love can come in to your heart so slow.p.24
ادامه لطفا

ویدا بر اثر قرص و امپولا خیلی گیج بود و رفت خوابید بقیه هم که اذین و ریحانم داشتن توی اشپزخونه غذا درست می کردن زینبو مرضی هم داشتن با رز بازی می کردن  پری هم نشسته بود نگاشون می کرد که یه هویی بلند شد رزو از دستشون گرفت

-پری:اهههههههههههههههههه بچه دیوونه شد از دستتون

-مرضی: یااااااااااااااااااااا پری چته تو چه کار بچم داری بدش ببینم

-زینب:اهههه تازه داشت می خندید هااااا

-ریحان:ساکتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت ویدا خوابه ها

-اذین:راست میگه دعوا نکنین

همون موقع در به صدا دراومد

-زینب:من باز می کنم

رفت درو باز کرد و گفت

-مرضییییییییییییییییییییییییییی یونگ سنگ اینا اومدن

همون موقع جونگ مین زود تر همه اومد داخل و رزو از پریسا گرفت

-سلام دایییییییییییییییییییییی خوبیییییییییییی؟؟ واییییییی دلم برات تنگ شده بود

-کیو:سلامتو خوردی جونگ مین........ سلام به همگی

-سلام نمی خواد دیگه ما هر روز داریم اینارو می بینیم

-یونگ:بچمو بده بابا من باباشم مثلا ها

-منم داییشم ها

-هستی که هستی بدش من

-مرضی و ریحان:هیسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

-یونگ:چرا هیسسسسسسسسسسسسسسسسسسس؟

-چون ویدا خوابه حالش خوب نیست

-کیو:چی شده شب کی اومد؟؟

-سرماخورده حدود ساعتای 4 صبح اومد خونه

-کجا بوده؟؟؟؟؟

 -نمیدونیم حرفم نمی زنه

-ریحان: مرضییییییییییییییییی بیا اینو ببر ویدا بخوره

مرضی رفت تو اشپزخونه و یه ذره بو کشید

مرضی:چی هست حالا

-سوپ

-سوپ چی؟؟؟

-قارچ

-ایییییییییییی

-ببر بالا نگفتم تو بخور

-باشه بابا چرا خشن میشی

مرضی رفت بالا و درو باز کرد ویدا نشسته بود داست با لپ تاپش ور می رفت

-خوبه دکتری و معنی استراحت مطلقو درک نمی کنی دکتر نبودی باید چه کار می کردیم

-سلامت کو ؟؟

-به قول جونگ مین ما داریم هر روز همدیگه رو می بینیم دیگه سلام نمی خواد

-خوب کارت چیه؟؟

-کار که زیاد دارم اما اول این سوپو بخور

-بعدش

-بخور تو

-نمیخوام اشتها ندارم

-سر اشتهات میارم

دستشو کشید و از روی صندلی بلند کرد  و به زور نشوند روی تخت و کاسه ی سوپو گرفت جلوش

-بفرمایید

-نمیخوا.....

همون موقع مرضی قاشقو کرد تو دهنش

-دیدی اشتها داری

ویدا یه دونه زد تو سرش

-روانیییییییییییییییی

-خواهر بزرگه که تو باشی کوچیکه هم میشه این دیگه بخور

-از دست تو

داشتن با هم کلنجار می رفتن که یه هویی در باز شد

-وویونگ:سلام

-ویدا:سلام

-وویونگ:بهتری

-بد نیستم

مرضی بلند شد  دست  وویونگو کشید بردش بیرون

-مرضی......

- ببین وویونگ اگه اومدی دوباره براش شاخ و شونه بکشی سرو صدا کنی باید بگم وقت خوبی نیومدی  حالش خوب نیست اگه دوباره میخوای شروع کنی....

-ریحان:مرضی بابا بذار این بیچاره برسه

-گربه رو باید دم هجله کشت  ... و تو جانگ وویونگ اگه فقط یه ذره حالشو به هم بریزی با من طرفی

 و ول کرد رفت

-وویونگ:ریحان؟؟مشکل مرضی با من دقیقا چیه

-نمیدونم فهمیدم خبرت می کنم الانم برو پیشش از دلش دربیار

-کدوم؟؟؟

-ویدا دیگه

-ها اونو که دارم می رم

-برو دیگه ایستاده با من حرف میزنه

درو باز کرد و رفت داخل ویدا نشسته بود سر تخت و تو فکر بود وویونگ رفت و نشست کنارش

-از دستم ناراحتی

-......

-ویدا این جوری که سایلنت میشی دلم میخواد ...

-دلت چی میخواد خوبه مثل تو داد بزنم

-معذرت میخوام عصبانی شدم

-منم عصبانیم باید داد بزنم

-خوب نگران شدم هشت شب رفتی چهار صبح اومدی

-خوب که چی؟؟

-هیچی غذاتو بخور

-خوردم بگو مرضی بیاد ببرش میخوام بخوابم

وویونگ یه نگاه به ظرف این که پره

-دیگه اشتها ندارم

-حتی با من

-اره حتی با تو

-اشتها داری نداری باید بخوری

و ظرف گرفت طرف ویدا

-بخور دیگه

-نمیخوام

-خواهش می کنم

-خواهش نکن

-بخور دیگه ویدا

-میگم نمیخوام

-بخور

-باشهههههههههههههههههههههههههه

و شروع کرد به خوردن وویونگم هی همین طور نگاش می کرد وقتی تمام شد ویدا بلند شد

-وویونگ:کجا؟؟؟؟؟؟؟

-پائین مگه بچه ها نیومدن؟؟

-وایسا کارت دارم

-زود باش می خوام برم پائین الان سامم اومده دیگه

وویونگ ظرفو از دست ویدا گرفتو و گذاشتش رو میز صاف ایستاد جلوشو ضل زد تو چشاش صداشو صاف کرد و گفت

-ویدا متاسفم که داد زدم منو ببخش و قول میدم تکرار نشه معذرت میخوام

ویدا ریز ریز داشت به وویونگ می خندید  بعد که حرف زدنش تمام شد

-وویونگ:می خندی؟؟

-چرااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

-قیافت خیلی نمکی شده بود

-ویداااااااااااااااااااا

-بله

-تو هم باید یه قولی بدی

-چی ؟؟؟؟؟

-که دیگه این جوری همه رو زا به راه نکنی

-قول نمیدم

-ویدااااااااااااااااااااااا

-هوم؟؟؟

-خیلی لوسییییییییییییییییییییییییییییی

- میدونم

-اوفففففففففففففففففففففففف

-بریم پائین

-بخشیدیم

-بذار فکر کنم........... اره

-بریم

هر دو تاشون با هم رفتن پائین همین که رسیدن اخرین پله سام خودشو انداخت بغل ویدا

-نونا حالت خوب شد؟؟

-حالم بد نبود نونا جون مدرسه خوش گذشت ؟؟

-اره بد نبود

-جونگ: اهم اهم ویدا ما هم هستیما

-ما که داریم هر روز شمارو می بینیم دیگه سلام احوالپرسی نمی خواد

با این حرف همه زدن زیر خنده و جونگ مینم انگار یه پارچ اب یخ ریختن روش

- ویدا :جز فتوا های خودت بود درست نمیگم؟؟؟........... حوصله ندارم تکت تک بپرسم حال همتون که خوبه؟؟؟

-همه:اوهوم

-خوب خوبه

 




طبقه بندی: love can come in to your heart so slow،

تاریخ : 1392/04/18 | 10:57 ب.ظ | نویسنده : marzy | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.